صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 71 - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه‌ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو

شمارهٔ 71 - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه‌ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گرفتن سهل باشد، این جهان را

کلید آن جهان، باید شهان را

22

مکن بس بر همین کز تیغ و از رای

همه دنیا گرفتی، شسته بر جای

33

به همت آسمان را قلعه کن باز

به ملک خشکی و تری مکن ناز

44

بکن کاری همین جا تا توانی

که آنجا هم، چو اینجا، ملک رانی

55

مسلم بایدت گر پادشاهی

بباید کردن از دلها گدائی

66

دعا زین به نمیدانم به جایت

که از دلها حشم بخشد خدایت

77

مکن تیغ سیاست را چنان تیز

که چون آتش، نداند کرد پرهیز

88

شه آن به کاو عمل چون آب راند

که هم جان بخشد و، هم جان ستاند

99

کسی کاو مملکت را بد سگال است

بکش، کان خون، بی حرمت حلال است

1010

به کار دیگران، بر شعله زن آب

خرد بیدار دار و تیغ در خواب

1111

چو هستندت همه پائین پرستان

زبر دستی مکن بر زیر دستان

1212

رهت چون رفت خلق از دیده در پیش

رهٔ خود را تو روب از دیدهٔ خویش

1313

به چندین، مشعل امشب کار ره کن

ره ظلمات فردا را نگه کن

1414

ازینجا بر چراغی گر توانی

که تا آن‌جا به تاریکی نمانی

1515

چراغی نی که باد از وی برد نور

چراغی کان نمیرد از دم صور

1616

مشو مغرور این مشتی خیالات

که در پیش تو می‌آید به حالات

1717

جهان خوابیست پیش چشم بیدار

به خوابی دل نه بندد مرد هوشیار

1818

تو یک ذره غباری از زمینی

که اندر خواب خود را کوه بینی

1919

چو بر تو دست تقدیر آورد زور

کنی روشن که جمشیدی و یامور

2020

بخواب اندر مگر موشی شتر شد

ز پری تنش دل نیز پر شد

2121

ز خواب خوش بر آمد شاد گشته

همی شد سو به سو پر باد گشته

2222

بنا گاه اشتری باری برو ریخت

ز صد من یک جو آزاری برو ریخت

2323

ته آن بار مسکین موش درماند

به مسکینی جمازه در عدم راند

2424

خوش است این خوابهائی خوش به تعبیر

اگر بر عکس ننمایند تأثیر

2525

چو بازیچه است ملک سست بنیاد

بدین بازیچه چون طفلان مشو شاد

2626

نمیگویم که ترک خسروی کن،

رهٔ کم توشگان را پیروی کن،

2727

تو کی این پای ره پیمای داری

که زنجیر زر اندر پای داری

2828

تواین ره کی روی کز ناز و تمکین

زنی ده گام بر یک خشت زرین

2929

به دل اصحاب دل را آشنا باش

درون درویش و بیرون پادشاه باش

3030

به شاهی سهل باشد ملک را نی

به ملک بندگی رس گر توانی

3131

نه اندک، کارها بسیار کردی

ولی بهر دل خود کارکردی

3232

کنون کار از پی آن کن که هر بار

دهد در کار اندک، مزد بسیار

3333

چو توقیعی که اندر پادشاهی است

خلافت نامهٔ ملک خدائی است

3434

ستون ملک نبود پایهٔ تخت

نه چوب چتر باشد عمدهٔ بخت

3535

بسی دیدم کمرهای کریمان

همه در یتیمش از یتیمان

3636

جفای خلق پیش شاه گویند

جفا چون شه کند، داد از که جویند؟

3737

نه هر فرقی سزای تاج شاهی است

نه هر سر لایق صاحب کلاهی است

3838

همه باشند بهر تاج محتاج

یکی را زانهمه روزی شود تاج

3939

فلک هر لحظه میدوزد کلاهی

کزان تاجی نهد بر فرق شاهی

4040

کسی را تاج زر بر سر دهد زیب

که ناید بر ضعیف از تختش آسیب

4141

رساند از کف خود جمله را بهر

کز آن پروردهٔ راحت شود دهر

4242

غم عالم چنان باشد به جانش

که باشد عالمی غم بهر آنش

4343

جهانداری به از عالم ستانی

که از خورشید ناید سائبانی

4444

رعیت چون خلل یابد ز بنیاد

کجا ماند بنای دولت آباد

4545

رعیت مایهٔ بنیاد مال است

زمال اسباب ملک آماده حال ست

4646

چو تیشه بشکند از راندن سخت

نه کرسی ساختن بتوان و نی تخت

4747

کسی کاز بهر تو صد رنج ورزد،

ز تو آخر به یک راحت خیزد؟

4848

نه شه را از گل دیگر سرشتند

نه نعمت زان او تنها نوشتند

4949

چو ماهم گوهریم از یک خزانه،

چرا گنجد تفاوت در میانه ؟؟

5050

کند شیر، ار بخوردن، بخل گرگی

برو تهمت بود نام بزرگی!

5151

درخت ار سایه نبود بر زمینش

چرا خلقی بود سایه نشینش

5252

بداد دست ده، تا صد شود شاد

به دست داد ماند کشور آباد

5353

کند ابری که دایم سایه‌بانی

به از باران که باشد ناگهانی

5454

فروخوان نامهٔ مظلوم زان پیش

که بینی رو سیه زو نامهٔ خویش

5555

سپید است ار چه ایوان شهنشاه

سیه گردد ز دود تیرهٔ آه

5656

عنان شاه گر بر آسمان است

دعا را دست بالاتر از آن است

5757

ته غار اژدهای با چنان زور

شود مسکین چو در چشمش خزد مور

5858

توان بی توانان هست چندان

که پیچد سخت دست زورمندان

5959

پگه خیز است خورشید سمائی

که دارد عالمی زو روشنائی

6060

چو سلطان بندگی را پیش گیرد

خدا آن بندگی زو درپذیرد

6161

وگر شد رسم شاهان جام گلگون

به اندازه نه از اندازه بیرون

6262

مبین یک جرعه در طاس شرابی

که طوفان است از بهر خرابی

6363

سرود و لهو هم باید به مقدار

که چون بسیار شد، عکس آورد بار

6464

نشاید تا بدان حد نغمه و نای

که پای تخت هم بر خیزد از جای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

علای دیدن و دنیا، شاه والا

به قدرت نائب ایزد تعالی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 70 - ستایش خلیفهٔ شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم

اگلی نظم

شه آن را دان که گفت از جان آزاد

به ترک بخل و خشم لهو و بیداد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 72 - سرگذشت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور