صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مطلع‌الانوار
  4. »بخش 12 - بهار و خزان طبیعت و شباهت طبیعت آدمی به آن

بخش 12 - بهار و خزان طبیعت و شباهت طبیعت آدمی به آن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

باغ در ایام بهاران خوش است

موسم گل با رخ یاران خوشست

22

چون گل نوروز کند نافه باز

نرگس سرمست در آید به ناز

33

سبزه برآرد خط عاشق فریب

از دل بیننده رباید شکیب

44

برگ شود بر گل نسرین فراخ

آب چکد ز ابر بر اندام شاخ

55

سرو تر اندام ز لطف صبا

از خز بی‌تار بپوشد قبا

66

تازه شود لاله چو رخسار دوست

غنچهٔ نوخیز نگنجد به پوست

77

بر رخ گل غازه کند لاله زار

جلوه‌کنان دست برآرد چنار

88

از خط سنبل که معنبر شود

خاک چمن غالیهٔ‌تر شود

99

ابر بگرید به رخ بوستان

باغ بخندد چو لب دوستان

1010

تا بنهد بر جگر لاله داغ

گل همه از باد فروزد چراغ

1111

بط ز ترانه که برود آورد

فاختگان را به سرود آورد

1212

گر چه کند مرغ ز مستی خروش

نیز نهد بر سر گل پا به هوش

1313

با ز چو گل رخت بریزد ز خار

خنده فراموش کند لاله‌زار

1414

باغ دهد حله رنگین به باد

غنچه ببندد لب شیرن کشاد

1515

سرو سرافراشته پست اوفتد

در ورق لاله شکست اوفتد

1616

نافه شکوفه ندهد بوی مشک

پر شکند فاخته از شاخ خشک

1717

مرغ خورد بر گل نسرین دریغ

باد بیارد به سر سبزه تیغ

1818

نسترن از شاخ درافتد نگون

خشک شود در جگر لاله خون

1919

سرد شود چشمه چو افسردگان

زرد شود سبزه چو گل خوردگان

2020

شاخ بنفشه که ز جا بر شود

کز دمهٔ دیده عبهر شود

2121

برهنه گردد چمن حله پوش

شاخ دهد مژده به هیزم فروش

2222

خنجر سوسن چو فتد بر زمین

سایه ببر ز سر یاسمین

2323

ابر نیارد گهری از سپهر

خار نخارد سر نسرین به مهر

2424

عهد جوانی که بهار تن است

نسبتش اینک هم ازین گلشن است

2525

تا بود اسباب جوانی به تن

روی چو گل باشد و تن چون سمن

2626

تازه بود مجلس یاران به تو

جلوه کند صف سواران به تو

2727

شیفتگان دیده به رویت نهند

رخت هوس بر سر کویت نهند

2828

نکهت گیسو چو نسیم سحر

رنگ بناگوش چو نسرین تر

2929

نرگس تو باده نداند گناه

غنچهٔ تو خنده ندارد نگاه

3030

تاب دهد چهره ز برنایست

میل کند سینه به رعناییست

3131

دیده سوی فتنه پرستی کشد

دل همه در شوخی و مستی کشد

3232

ناز کنی ناز کشندت به جان

دل طلبی نیز دهندت روان

3333

روز چه جویی به شبت آن رسد

تا شب تو نیز به پایان رسد

3434

نوبت پیری چو زند کوس درد

دل شود از خوش دلی و عیش سرد

3535

گونهٔ رخسار به زردی زند

آتش معده دم سردی زند

3636

موی سپید از اجل آرد پیام

پش خم از مرگ رساند سلام

3737

در تن و اندام در اید شکست

لرزه کند پای ز سستی چو دست

3838

چشم شود منزوی از خانها

رخته شود رستهٔ دندانها

3939

قوت دل بشکند و زور تن

پوست جدا گردد چون پیرهن

4040

چنگ صفت رگ جهد از پشت پیر

تار بخندد چو کهن شد صریر

4141

عشق بتان بار بریزد ز دوش

دیگ هوس باز نشیند ز جوش

4242

تیره شود مشعلهٔ نور عین

دل به مصلا کشد از کعبتین

4343

خشک شود عمده با زو چو کلک

سست شود مهرهٔ گردن ز سلک

4444

کند شود باد هوا را سنان

میل ز معشوق بتابد عنان

4545

از می و گلزار فراغ اوفتد

زهد ضروری به دماغ اوفتد

4646

بر همه این دو دمادم رسد

از همه بگذشته به ما هم رسد

4747

آن که ایام جوانی گذشت

عمر بدان گونه که دانی گذشت

4848

تیر قدی بر سر پیری نژند

گفت به بازی که کمانت به چند

4949

گفت مکن نرخ تهی مایگان

رو که هم اکنون رسدت رایگان

5050

عهد بهار از گل شبگیر پرس

ذوق جوانی ز دل پیر پرس

5151

پیر شناسد که جوانی چه بود

تا نرود از تو ندانی چه بود

5252

فارغی از قدر جوانی که چیست

تا نشوی پیر ندانی که چیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبح دمی رفت مسیحا به دشت

سبزه صحرا به دمش زنده گشت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مطلع‌الانوار»بخش 11 - حکایت دم زندگانی به حق عیسی(ع)

اگلی نظم

شکر خدا را که ز فضل خدای

گشت مزین چو بهشت این سرای

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مطلع‌الانوار»بخش 13 - ختم کتاب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور