صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 68 - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت

شمارهٔ 68 - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی همچون سواد چشم پاکان

نهفته رو، ز چشم خوابناکان

22

ز نور او کینه پرتوی بدر

ز قدر او نموداری شب قدر

33

فلک مه را بسی دندانه کرده

وزان گیسوی شب را شانه کرده

44

مهش در چشم نیکان ریخته تاب

فگنده چشم بد را پردهٔ خواب

55

چو زینسان زیوری بستند شب را

به احمد جبرئیل آمد طلب را

66

نویدش داد کای سلطان عشاق

به عزم عرش والا، قم علی الساق

77

براقی پیشکش کردش فلک گام

که وهم از وی به حجت تگ کند وام

88

دو گامی زین جهان تا آن جهانش

دو جولان از مکان تا لا مکانش

99

سیه چتر از شب معراج بازش

ز «سبحان الذی اسری» طرازش

1010

نخست اسپش به سیر فکرت آسا

شد از بیت الحرم در بیت اقصا

1111

سبک، گنبد به گنبد شد روانه

ز بیتی تا به بیتی، خانه خانه

1212

گذشت از هفت سیاره به یک دم

ز دوشش برج بلکه از شش جهت هم

1313

ره از صف ملائک گشته صف صف

هم از رف برگذشت و هم ز رفرف

1414

بسدره ماند هم پرواز والا

وز آنجا رفت بالا مرغ بالا

1515

رسید آنجا که نتوان گفت جائی

هوائی در گرفتش بی هوائی

1616

در آمد خازنی از وحدت آباد

جهت را شش خزینه داد بر باد

1717

جهت چون پرده برد از پیش دیدار

جمالی بی جهات آمد پدیدار

1818

چو هستی نیست گشت از هست بی نیست

عیان شد هستی ای کوهست معنیست

1919

لقائی دید کانجا دیده شد گم

نه دیده بل همه هستی مردم

2020

در آن حضرت چو خواهش را محل دید

همه مشکل به کار خویش حل دید

2121

گروه خویش را فریاد رس گشت

گران بار عنایت باز پس گشت

2222

از آن بخشش که دامانش گران کرد

ره آوردی به مسکینان روان کرد

2323

به یک قطره ز دریای الهی

فرو شست از همه امت سیاهی

2424

هزاران شکر یزدان را که ما را

سبرد آن فرخ ابر با حیا را

2525

که چون خورشید حشر آید به گرما

از آن بی سایه باشد سایه بر ما

2626

خطابش سکه بر دینار خور زد

قمر را مهر و انشق القمر زد

2727

سریر شرع، تخت پائدارش

به تختش چار عمده چار یارش

2828

از آن هر چار ایمان سخت بنیاد

چنان کز چار عنصر آدمی زاد

2929

ابوبکر اول آن هم منزل غار

که دوم جای پیغمبر شدش یار

3030

عمر دوم، که بستد جان ز فرزند

که زنده کرد از آن عدل خداوند

3131

سوم عثمان، دو صبح صدق را مهر

که گشت از مهر قرآن روشنش چهر

3232

چهارم حیدر آن در هر هنر فرد

فقیه و عالم و مرد و جوان مرد

3333

دگر یاران که سیارات نوراند

امم را پیشوای راه دوراند

3434

ز ما بادا درود بی کرانه

فراوان خاک بوس چاکرانه

3535

نخست اندر جناب مصفائی

کزو دارد دل ما روشنائی

3636

پس اندر خدمت آن پاک جانان

که بودند آن ملک را هم عنانان

3737

مبادا جان ما بی یادشان شاد!

همیشه یادشان در جان ما باد!

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محمد کایت نورست رویش

سواد روشن و اللیل، مویش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 67 - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم

اگلی نظم

پس از دیباچهٔ نعت رسالت

ز ذکر پیر به باشد مقالت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 69 - مدح شیخی در آئینهٔ صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور