* پیری دیدم به خانهٔ خَمّاری
گفتم نکنی ز رفتگان اِخباری؟
گفتا مِی خور که همچو ما بسیاری،
رفتند و کسی بازنیامد باری!
زمین
تا کی بینم به هر دمی تیماری
تا چند کشم به هر زمانی باری
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 22
هر چند نیم در ره او بر کاری
نومید نیم به هیچ وجهی باری
عطارمختارنامهباب بیست و هشتم: در امیدواری نمودنشمارهٔ 5
پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 167
فارسی متن کا ماخذ: گنجور