چون لاله به نوروز قَدَح گیر به دست
با لالهرخی اگر تو را فرصت هست
مِی نوش به خرمی که این چرخِ کبود
ناگاه تو را چو خاک گرداند پَست
زمین
رسوا شده لولیی ربالی دردست
از کوی خرابات همی آمد مست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 13
کردم توبه شکستیش روز نخست
چون بشکستم به توبه ام خواندی چست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 15
گاهی کشیم به رفتن ای عشوه پرست
گه ز آمدن از نیست مرا سازی هست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 33
هرکس که ازین جهان دلگیر بجست
از ننگ وزیر و منت میر برست
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 4
آن مه که به دل حرف وفا کرده درست
دی بود به حمام پس از صبح نخست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 42
جامی عمری به خلق عالم پیوست
زان شیوه نیامدش بجز باد به دست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 52
من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 5
آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است
انصاف بده چه لایق آن دهن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 120
آن جان که از او دلبر ما شادانست
پیوسته سرش سبز و لبش خندان است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 122
آن نور مبین که در جبین ما هست
وان ضوء یقین که در دل آگاهست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 148
فارسی متن کا ماخذ: گنجور