صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 254

غزل شمارهٔ 254

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اح

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح

مرغی گرفته نامه اقبال در جناح

2

مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت

خونش بود به فتوی پیر مغان مباح

3

سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل

یا معشر الاحبة حیوا علی الفلاح

4

صدر و صف نعال نباشد به بزم عشق

از هر که خواست ساقی ما کرد افتتاح

5

اقداح راح راحت روی تو کی شود

ان لم تکن تناولها من ید الملاح

6

خالی نه ایم از تو صباح و رواح هم

ای هم صباح ما ز تو فرخنده هم رواح

7

جامی به بزم اهل صفا می روی نخست

دل پاک کن ز وسوسه توبه و صلاح

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج

بر آن رخسار عارض باد گاهی راست گاهی کج

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 253

اگلی نظم

ایهاالساقی ادر کاس الصبوح

هات مفتاحا لابواب الفتوح

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 255

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رسول صلی الله علیه و - مر عجوزه را گفت که عجایز به بهشت در نیایند! آن عجوزه به گریه درآمد. فرمود که خدای تعالی ایشان را جوان گرداند و جوانتر از آنچه بودند برانگیزاند آنگه به بهشت برد.

و نیز مر زنی را از انصار گفت: به شوهر خود برس که در چشم وی سفیدی واقع است. آن زن به سرعت و اضطراب تمام پیش شوهر خود دوید. شوهر از وی سبب اضطراب پرسید. آنچه حضرت فرموده بودند باز گفت. گفت: راست فرموده اند، در چشم من سفیدی هست و سیاهی هست اما نه به بدی!

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 2

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور