شاعر: جامی
ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
منزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور
باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشام
بر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور
گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشید
اینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور
زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شد
منزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور
غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شوم
نیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور
اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواج
پیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور
بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوف
ما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور
زمین
گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1088
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1079
جلوه ئی میخواست مانند کلیم ناصبور
تا ضمیر مستنیر او گشود اسرار نور
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 7 - حکیم اینشتین
فارسی متن کا ماخذ: گنجور