صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 8 - قصیدة اخری

شمارهٔ 8 - قصیدة اخری

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: لش

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

وه این چه بارگیست که بهر تجملش

زیبد ز زرکش اطلس چرخ فلک جلش

2

شکلیست بس بدیع که نتوان نگاشتن

بر صفحه ضمیر به کلک تخیلش

3

پوینده استری که چو صرصر به پای سعی

ننهاد دست طبع شکال تکاسلش

4

آهن سمی که گر به مثل بگذرد به کوه

حالی ز زخم سم فکند در تزلزلش

5

درگل رود چو آب و به خشکی جهد چو باد

در هیچ جوی و جر نبود حاجت پلش

6

گر راکبش به هند شود عازم از هرات

یک روز در میان برساند به کابلش

7

ور زانکه وقت صبح ز آمو شود سوار

پیش از حلول شب گذراند ز آملش

8

دلدل اگر نبودی همچون بنات نوع

مقطوع نسل، گفتی از نسل دلدلش

9

بودش اب آن مگر که برای رکوب خویش

یکچند کرد لطف مسیحا تکفلش

10

ام وی آن که قاید فرعون شد به نیل

تا اوفتد به ورطه خذلان تحولش

11

مرهون امتناع بود مثل او که بست

گردون به قفل عقم ممر تناسلش

12

بین یال و گردنش که همانا دمیده است

از دوش تا به گوش ریاحین و سنبلش

13

زینش نه زر ولیک به پشتش ز سیم و زر

چندان که تنگ بود مجال تنقلش

14

عیبی در او نبینم اگر پای تا به سر

صد ره کنم نگاه به چشم تأملش

15

غیر از وجود خویش که هستم به پشت او

عیبی گران که کوه نیارد تحملش

16

وین عیب را گرفته هنر فضل مفضلی

کامد نمی محیط ز موج تفضلش

17

دریا دلی که چین کراهت ندیده جود

در جبهه طلاقت وجه از تعللش

18

یعقوب بن حسن که به کنه امل رسید

هرکس که هم به جود وی آمد توسلش

19

معمور داشت ملک جهان را عمر به عدل

با او درین معامله باشد تعادلش

20

حلمش به کوه اگر فکند سایه چون فلک

ایمن کند تصلب جرم از تخلخلش

21

دورش مدام باد به بزم طرب چنان

کافتد ازان گمان جواز تسلسلش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو از تنوع اوضاع گنبد دایر

بیاض صبح نمود از سواد شب ظاهر

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7 - در جواب نامه سلطان روم

اگلی نظم

ای ماه نوت تراشه سم

بر سنبله داسه بسته از دم

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 9 - وایضا له

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور