صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 14

غزل شمارهٔ 14

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها

جمعی ز نشاط می در طوف گلستان‌ها

2

وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغ

هم از طرب این‌ها هم از طلب آن‌ها

3

تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته

خوردیم بسی خون‌ها کندیم بسی جان‌ها

4

تا دامن وصلت را آریم به کف روزی

ماییم و سر فکرت شب‌ها به گریبان‌ها

5

باشد پی هر دردی اندیشه درمانی

برد از دل ما دردت اندیشه درمان‌ها

6

چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه

چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکان‌ها

7

در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی

پیمانه می بستان بشکن همه پیمان‌ها

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها

که آرد عشق یاران گریه بر آثار منزل‌ها

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13

اگلی نظم

مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها

طیب الله بها وقت کرام شربوها

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 15

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

این انجمن عشق است توفانگر سامان‌ها

یک لیلی و چندین حی‌، یک یوسف و کنعان‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها

بی‌خویشتنم کردی، بوی گُل و ریحان‌ها

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 24

ای در دل مشتاقان از عشق تو بستان‌ها

وز حجت بی‌چونی در صنع تو برهان‌ها

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 15 - این توحید به حضرت غزنین گفته شد

پیوسته خورد دل خون از بی‌غمی جان‌ها

از خنده سوفارست دلگیری پیکان‌ها

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 858

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور