صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »ترکیبات
  5. »شمارهٔ 2 - در مرثیه حضرت مخدوم مکرم

شمارهٔ 2 - در مرثیه حضرت مخدوم مکرم

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اند

آب حیات از قدح مرگ خورده اند

2

اول کشیده رخت به سر منزل فنا

آنگه به دار ملک بقا راه برده اند

3

یابند بوی فیض بهار از نسیمشان

آنان که در خزان طبیعت فسرده اند

4

جان ها فدایشان که به راه طلب هنوز

نسپرده یک دو گام دل و جان سپرده اند

5

بر حرفشان چه سان نهد انگشت هر فضول

چون حرف خود ز تخته هستی سترده اند

6

موج بلا که کوه بود پیش او چو کاه

چون کوه پیش صدمت آن پا فشرده اند

7

با خاکیان عطیه محضند از خدای

اهل دل این عطیه غنیمت شمرده اند

بند 2
هر نعمت و نوال که حد کمال یافت
Toggle stanza 2
8

روح تو مرغ سدره نشین است و تن قفس

مرغ از قفس همیشه پریدن کند هوس

9

آن نوع زی که چون قفست بشکند اجل

تا روضه جنان نکنی روی باز پس

10

آراسته برای تو بستان سرای خلد

وینجا تو شادمان به تماشای خار و خس

11

سرد است هر نفس که نه از بهر دوست خاست

جز صبح کیست شاهد صادق بر این نفس

12

منشین ز پای جهد درین مهد پرفریب

نایافته بر آنچه مراد است دسترس

13

غافل مشو ز راه درین تنگ مرحله

کافلاک محمل آمد و انجام بر آن جرس

14

کس را درین خرابه امید خلود نیست

اینک وفات مرشد کامل گواه بس

بند 3
مخدوم سعد ملت و دین پیر راه فقر
Toggle stanza 3
15

دردا که پاکباز جهان از جهان برفت

پاک آن چنان که آمده بود آن چنان برفت

16

جانش که شاهباز معارف شکار بود

آواز طبل شاه شنود و روان برفت

17

غم شد محیط مرکز عالم ز هر کران

کان مرکز محیط کرم از میان برفت

18

دلها به بر غمین که امین زمین نماند

جانها ز تن رمان که امان زمان برفت

19

از وی نشان چگونه دهد کس که ساخت محو

در بی نشان نشان خود و بی نشان برفت

20

چون مردمان دیده شدم غرق سیل اشک

از بس که آبم از مژه خونفشان برفت

21

گفتم برم به شرح غمش زندگی به سر

غم زور کرد و قوت نطق از زبان برفت

بند 4
هر موی بر تنم شود ای کاش صد زبان
Toggle stanza 4
22

زین ماتم ار سپهر به قانون گریستی

از چشم اختران همه شب خون گریستی

23

چون ابر کاشکی همه تن چشم بودمی

تا من درین غم از همه افزون گریستی

24

گر دود آتش جگرم بر فلک شدی

چشم سحاب اشک جگرگون گریستی

25

آهم ز ضعف اگر نشدی پست قدسیان

بر حالم از صوامع گردون گریستی

26

کو آن که چشم خود به همه عمر تر ندید

تا درد من بدیدی و اکنون گریستی

27

چشم مرا ز گریه بسیار نم نماند

گر خون دل مدد نشدی چون گریستی

28

باران حسرت آمدی و سیل غم نه اشک

بر جای دیده گر دل محزون گریستی

بند 5
چون از میانه رفت سر سالکان راه
Toggle stanza 5
29

کو آن سخن ز شیوه توحید راندنش

بر طالبان جواهر عرفان فشاندنش

30

کو آن پی نزول به خلوت سرای قدس

رخش از مضیق عرصه امکان جهاندنش

31

کو آن رموز شوق چو یعقوب گفتنش

کو آن زبور عشق چو داوود خواندنش

32

کو بردنش به فسحت معنی مرید را

وز تنگنای عالم صورت رهاندنش

33

گاهی طریق صدق ارادت نمودنش

گاهی رحیق صدق محبت چشاندنش

34

از مرکب مجاهده آوردنش فرود

بر بادپای جذب حقیقت نشاندنش

35

سویی که نیست سوی بدان سو کشیدنش

جایی که نیست جای بدان جا رساندنش

بند 6
هر طالبی که رخت طلب سوی او کشید
Toggle stanza 6
36

هر بامداد بر در خلوت سرای او

اصحاب صف زده به هوای لقای او

37

هر یک به جای خود متمکن نشسته اند

یارب چه حال شد که تهی ماند جای او

38

او نیست زان قبیل که دست جفای چرخ

چاک افکند به جیب قبای بقای او

39

شد در بقای ذات مقدس فنای محض

بادا بقای جمله فدای فنای او

40

شکر خدا که بر دل اصحاب اگر چه هست

صد کوه غم ز واقعه جانفزای او

41

بگذاشت یادگار دو فرزند ارجمند

هر یک گرفته شیوه صدق و صفای او

42

بادش عروج روی به حدی که بگذرد

از حد لامکان درج ارتقای او

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار

می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 1 - منظوم شد این وقت توجه به مدینه

اگلی نظم

تا کی زمانه داغ غمم بر جگر نهاد

یک داغ نیک ناشده داغی دگر نهد

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 3 - در مرثیه برادر است این

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور