صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »ترکیبات
  5. »شمارهٔ 2 - در مرثیه حضرت مخدوم مکرم

شمارهٔ 2 - در مرثیه حضرت مخدوم مکرم

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اند

آب حیات از قدح مرگ خورده اند

22

اول کشیده رخت به سر منزل فنا

آنگه به دار ملک بقا راه برده اند

33

یابند بوی فیض بهار از نسیمشان

آنان که در خزان طبیعت فسرده اند

44

جان ها فدایشان که به راه طلب هنوز

نسپرده یک دو گام دل و جان سپرده اند

55

بر حرفشان چه سان نهد انگشت هر فضول

چون حرف خود ز تخته هستی سترده اند

66

موج بلا که کوه بود پیش او چو کاه

چون کوه پیش صدمت آن پا فشرده اند

77

با خاکیان عطیه محضند از خدای

اهل دل این عطیه غنیمت شمرده اند

بند 2
هر نعمت و نوال که حد کمال یافت
Toggle stanza 2
88

روح تو مرغ سدره نشین است و تن قفس

مرغ از قفس همیشه پریدن کند هوس

99

آن نوع زی که چون قفست بشکند اجل

تا روضه جنان نکنی روی باز پس

1010

آراسته برای تو بستان سرای خلد

وینجا تو شادمان به تماشای خار و خس

1111

سرد است هر نفس که نه از بهر دوست خاست

جز صبح کیست شاهد صادق بر این نفس

1212

منشین ز پای جهد درین مهد پرفریب

نایافته بر آنچه مراد است دسترس

1313

غافل مشو ز راه درین تنگ مرحله

کافلاک محمل آمد و انجام بر آن جرس

1414

کس را درین خرابه امید خلود نیست

اینک وفات مرشد کامل گواه بس

بند 3
مخدوم سعد ملت و دین پیر راه فقر
Toggle stanza 3
1515

دردا که پاکباز جهان از جهان برفت

پاک آن چنان که آمده بود آن چنان برفت

1616

جانش که شاهباز معارف شکار بود

آواز طبل شاه شنود و روان برفت

1717

غم شد محیط مرکز عالم ز هر کران

کان مرکز محیط کرم از میان برفت

1818

دلها به بر غمین که امین زمین نماند

جانها ز تن رمان که امان زمان برفت

1919

از وی نشان چگونه دهد کس که ساخت محو

در بی نشان نشان خود و بی نشان برفت

2020

چون مردمان دیده شدم غرق سیل اشک

از بس که آبم از مژه خونفشان برفت

2121

گفتم برم به شرح غمش زندگی به سر

غم زور کرد و قوت نطق از زبان برفت

بند 4
هر موی بر تنم شود ای کاش صد زبان
Toggle stanza 4
2222

زین ماتم ار سپهر به قانون گریستی

از چشم اختران همه شب خون گریستی

2323

چون ابر کاشکی همه تن چشم بودمی

تا من درین غم از همه افزون گریستی

2424

گر دود آتش جگرم بر فلک شدی

چشم سحاب اشک جگرگون گریستی

2525

آهم ز ضعف اگر نشدی پست قدسیان

بر حالم از صوامع گردون گریستی

2626

کو آن که چشم خود به همه عمر تر ندید

تا درد من بدیدی و اکنون گریستی

2727

چشم مرا ز گریه بسیار نم نماند

گر خون دل مدد نشدی چون گریستی

2828

باران حسرت آمدی و سیل غم نه اشک

بر جای دیده گر دل محزون گریستی

بند 5
چون از میانه رفت سر سالکان راه
Toggle stanza 5
2929

کو آن سخن ز شیوه توحید راندنش

بر طالبان جواهر عرفان فشاندنش

3030

کو آن پی نزول به خلوت سرای قدس

رخش از مضیق عرصه امکان جهاندنش

3131

کو آن رموز شوق چو یعقوب گفتنش

کو آن زبور عشق چو داوود خواندنش

3232

کو بردنش به فسحت معنی مرید را

وز تنگنای عالم صورت رهاندنش

3333

گاهی طریق صدق ارادت نمودنش

گاهی رحیق صدق محبت چشاندنش

3434

از مرکب مجاهده آوردنش فرود

بر بادپای جذب حقیقت نشاندنش

3535

سویی که نیست سوی بدان سو کشیدنش

جایی که نیست جای بدان جا رساندنش

بند 6
هر طالبی که رخت طلب سوی او کشید
Toggle stanza 6
3636

هر بامداد بر در خلوت سرای او

اصحاب صف زده به هوای لقای او

3737

هر یک به جای خود متمکن نشسته اند

یارب چه حال شد که تهی ماند جای او

3838

او نیست زان قبیل که دست جفای چرخ

چاک افکند به جیب قبای بقای او

3939

شد در بقای ذات مقدس فنای محض

بادا بقای جمله فدای فنای او

4040

شکر خدا که بر دل اصحاب اگر چه هست

صد کوه غم ز واقعه جانفزای او

4141

بگذاشت یادگار دو فرزند ارجمند

هر یک گرفته شیوه صدق و صفای او

4242

بادش عروج روی به حدی که بگذرد

از حد لامکان درج ارتقای او

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار

می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 1 - منظوم شد این وقت توجه به مدینه

اگلی نظم

تا کی زمانه داغ غمم بر جگر نهاد

یک داغ نیک ناشده داغی دگر نهد

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 3 - در مرثیه برادر است این

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور