صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »ترکیبات
  5. »شمارهٔ 1 - منظوم شد این وقت توجه به مدینه

شمارهٔ 1 - منظوم شد این وقت توجه به مدینه

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یار

می کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار

22

زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا

برده است از دیده خواب از سینه صبر از دل قرار

33

قطع این وادی به ترک اختیار خود توان

می نهم در قبضه حکمت زمام اختیار

44

اشتر مستم که بی خود می روم در راه او

نیست در بینی مرا جز رشته مهرش مهار

55

پای کوبان می برد شوق جمال او مرا

زیر پایم چون حریر و گل بود خارا و خار

66

هر کسی بر ناقه بهر تحفه باری می نهد

بار من فاقه است و من زین تحفه هستم زیر بار

77

هر نشان پا که می بینم ز ناقه در رهش

می نماید چهره مقصود را آیینه وار

بند 2
محمل امشب دیر می جنبد حدی آغاز کن
Toggle stanza 2
88

یک طرف بانگ حدی یک جانب آواز درای

از گران جانی بود آن را که ماند دل به جای

99

ناقه چون ذکر حبیب و منزل او بشنود

گرچه باشد در گرانی کوه گردد بادپای

1010

لیلی اندر حی چو گل بگشاد گویی پیرهن

کز نسیم نجد می آید شمیم جانفزای

1111

حال و وجد من فزود از بوی جان افزای نجد

سوی نجدم ای صبا بهر خدا راهی نمای

1212

منزل جانان و کان لطف و احسان است نجد

آب او خوش خاک او دلکش هوایش دلگشای

1313

لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه

سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای

1414

وایه آن دارم که بینم نجد را مأوای خویش

گر نیابم وایه خود وای من صد بار وای

بند 3
نجد می گویم وز آن قصدم زمین یثرب است
Toggle stanza 3
1515

بر کنار دجله ام افتاده دور از خان و مان

وز دو دیده دجله خون در کنار من روان

1616

پا برون کی کردمی بر خاک بغداد از رکاب

گر نپیچیدی هوای یثربم آن سو عنان

1717

حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن

عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان

1818

مرغ جان را آشیان اصلی است آن ای خدای

ره نمای این مرغ را روزی سوی آن آشیان

1919

خوابگاه حضرتی آمد که گر بودی به فرض

مرقد پاکش چو مهد عیسی اندر آسمان

2020

فرض بودی بر همه بهر زیارت کردنش

صرف کردن عمر را در جست و جوی نردبان

2121

مرقد او در زمین پیدا زهی حرمان که من

پا ز سر ناکرده بنشینم ز طوفش یک زمان

بند 4
کی بود یارب که دل از فکر عالم کرده صاف
Toggle stanza 4
2222

السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود

السلام ای تازه تر گلبرگ صحرای وجود

2323

السلام ای آن که تا از جبهه آدم نتافت

نور پاکت کس نبرد از قدسیان او را سجود

2424

السلام ای آن که زنگ ظلمت کفر و نفاق

صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود

2525

السلام ای آن که ناید در همه کون و مکان

تیزبینان را به جز نور تو در چشم شهود

2626

السلام ای آن که بهر فرش راهت بافت دهر

اطلسی را کش ز شب کردند تار از روز پود

2727

السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر

جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود

2828

السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا

در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود

بند 5
صد سلامت می فرستم هر دم ای فخر کرام
Toggle stanza 5
2929

یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام

بر درت این بار با پشت دوتاه آورده ام

3030

چشم رحمت برگشا موی سفید من نگر

گرچه از شرمندگی روی سیاه آورده ام

3131

آن نمی گویم که بودم سالها در راه تو

هستم آن گمره که اکنون رو به راه آورده ام

3232

عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد

این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام

3333

دیو رهزن در کمین نفس و هوا اعدای دین

زین همه با سایه لطفت پناه آورده ام

3434

گرچه روی معذرت نگذاشت گستاخی مرا

کرده گستاخی زبان عذرخواه آورده ام

3535

بسته ام بر یکدگر نخلی ز خارستان طبع

سوی فردوس برین مشتی گیاه آورده ام

3636

دولتم این بس که بعد از محنت و رنج دراز

بر رحیم آستانت می نهم روی نیاز

3737

یا رسول الله نمی گویم که مهمان توام

یا فقیری طعمه جوی از ریزه خوان توام

3838

بر لب افتاده زبان گرگین سگی ام تشنه جان

آرزومند نمی از بحر احسان توام

3939

گر ندارم افسر شاهی به سر این بس که هست

گردن تسلیم زیر طوق فرمان توام

4040

مسند عزت نهم بر صدر ایوان قبول

گر نیاید سنگ رد از دست دربان توام

4141

شد گلستان از خوی رخسار تو خاک حجاز

من به بویی گشته خرسند از گلستان توام

4242

وارهان از گفت و گوی زاغ طبعانم که من

عندلیب مدح گو مرغ ثناخوان توام

4343

دفتری دارم سیاه از معصیت بیچاره من

گر شفاعت نامه ای ناید ز دیوان توام

بند 6
چون بود عز شفاعت را حمایی بس منیع
Toggle stanza 6
4444

حق آنانی که عمری در وفایت بوده اند

وین زمان در ساحت قرب تو خوش آسوده اند

4545

حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای

پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند

4646

حق آنانی که از تیه ضلالت خلق را

جز به صوب شارع شرع تو ره ننموده اند

4747

کز گدای بینوا جامی عنایت وامگیر

کش عنان دل ز کف نفس و هوا بربوده اند

4848

از سحاب فیض لطف عام خود رشحی بریز

بر دل و جانش که از لوث گناه آلوده اند

4949

کحل بیناییش ده زین در که عمری زین هوس

مردمان چشم او خون جگر پالوده اند

5050

کن قبول او را طفیل آن کسان کز گفت وگوی

هم تن و هم جان به راهت سوده و فرسوده اند

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اند

آب حیات از قدح مرگ خورده اند

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 2 - در مرثیه حضرت مخدوم مکرم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور