شاعر: جامی
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای
همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید
بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف
کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید
شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد
خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید
بر سر شاخ درختانش نگر هر مرغ را
آنچنان چابک که گویی دمبدم خواهد پرید
بر مشام جان زند بوی گلاب از فرش او
بس که آب لطف از گلهای سقف او چکید
شه چو جان است و جهان چون تن مبارک منزلی
کاندر اوجان جهان خواهد به دولت آرمید
زنده باد این تن به آن جان جاودان مرغ سحر
دوش می خواند این دعا و صبح صادق می دمید
زمین
ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 240
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 15
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1011
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 746
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
فارسی متن کا ماخذ: گنجور