هر روز روم سوی گلستان غمناک
چون غنچه گریبان صبوری زده چاک
باشد که بگوید گل نورسته ز گل
با من خبری زان گل نورفته به خاک
زمین
چون گشت طلسم جسم آدم چالاک
با خاک درآمیخته شد گوهر پاک
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1072
حاشا که شود سینهٔ عاشق غمناک
یا از جز عشق دامنش گردد چاک
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1073
کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک
تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 249
ای آصف این زمانه از خاطر پاک
همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 250
زین پیش به شبهای سیاه شبهناک
خورشید همی نمودی از عارض پاک
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 251
شد فصل بهار و گشتم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 132
ای لاله دلسوخته دامن چاک
داری رخی از داغ درون آتشناک
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 73
فارسی متن کا ماخذ: گنجور