شاعر: جامی
ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
التفات خاطر پیران بود تدبیر ما
زآب چشم ما کند زنجیر سازی باد آه
تا کشد سرو قدت را پای در زنجیر ما
«والضحی » باشد کنایت زان دوزخ «والشمس » نیز
در بیان حسن تو واضح بود تفسیر ما
خامه بشکستیم و لب بستیم از اسرار عشق
کان نه در تحریر ما گنجد نه در تقریر ما
تیر تو غمزه ست و تیر ما دعای نیم شب
تیر خود انداختی می کن حذر از تیر ما
گرز جیب گل نیاید نکهت پیراهنت
باد در گلگشت بستان خار دامنگیر ما
گربرآن در رفت تقصیری زما اینک رسید
اشک جامی تا بخواهد عذری از تقصیر ما
زمین
رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 197
نغمه رنگ افتاده نقش بینشان تأثیر ما
مطربی کوکز سر ناخنکشد تصویر ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 198
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 10
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
گردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 250
تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251
فارسی متن کا ماخذ: گنجور