جامی»دیوان اشعار»فاتحة الشباب»غزلیات»غزل شمارهٔ 447غزل شمارهٔ 447شاعر: جامیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ایدگرصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگرما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر2نقل کریںصد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرازینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر3نقل کریںنی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ایهر لحظه چون دیوانه ای گردم به صحرای دگر4نقل کریںبگداخت از غم جان و تن چندان نخواهم زیستنمی بین به رحمت سوی من امروز و فردای دگر5نقل کریںاز من چه پرسی این و آن خواهی بخوان خواهی برانمحکوم فرمانم به جان نبود مرا رای دگر6نقل کریںای فاخته دل می نهی بر قامت سرو سهیگویی نداری آگهی از قد و بالای دگر7نقل کریںجامی نخواهد از تو دل زیرا که در چین و چگلهمچون تو ای پیمان گسل نبود دلارای دگر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشد به زلفش دل شکسته اسیررب سهل علیه کل عسیرجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 446اگلی نظمای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگررشته جان را به هر موی تو پیوند دگرجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 448آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگررشته جان را به هر موی تو پیوند دگرجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 448