صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ ششم (در مطایبه)
  4. »بخش 5

بخش 5

شاعر: جامی

بهلول را گفتند: دیوانگان بصره را بشمار گفت: آن از حیز شمار بیرون است، اگر گویید عاقلان را بشمارم که معدودی چند بیش نیستند.

هرکه عاقل بینی او را بهره است

نقد وقت از مایه دیوانگی

می زید از آفتاب حادثات

شادمان در سایه دیوانگی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خلیفه روزی چاشت می‌خورد، و برهٔ بریان پیش او نهاده بودند اعرابی از بادیه در رسید وی را پیش خواند، اعرابی بنشست و به شَرَه تمام در خوردن ایستاد.

خلیفه گفت: چه میشومی که چنان این بره را از هم می‌دری و به رغبت می‌خوری که گوییا پدر او تو را به سرو زده است. اعرابی گفت: این خود نیست اما تو چنان به چشم شفقت در وی می‌نگری و از دریدن و خوردن او ید می‌بری که گوییا مادر او تو را شیر داده است.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 4

اگلی نظم

فاضلی بر یکی از دوستان صاحب‌راز خود نامه می‌نوشت، شخصی در پهلوی او نشسته بود و به گوشه چشم نوشته وی را می‌خواند، بر وی دشوار آمد، بنوشت که اگر نه در پهلوی من دزدی زن‌به‌مزد نه نشسته بودی و نوشته مرا نمی‌خواندی همه اسرار خود بنوشتمی.

آن شخص گفت: والله ای مولانا که من نامه تو را مطالعه نکردم و نخواندم. گفت: ای نادان! پس این را که می‌گویی از کجا می‌گویی؟

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 6

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور