صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: جامی

سگی از هر طعمه بی بهره بر در دروازه شهر ایستاده بود، دید قرصی نان گردان گردان از شهر بیرون آمد و روی به صحرا نهاد سگ در دنبال وی دوان شد و آواز داد که ای قوت تن و و ای قوت روان، آرزوی دل و آرام جان! عزیمت کجا کرده ای و روی به کجا آورده ای؟

گفت: در این بیابان با جمعی از سرهنگان از گرگان و پلنگان آشنایی دارم، احرام زیارت ایشان بسته ام.

سگ گفت: مرا مترسان که اگر به کام نهنگ و دهن پلنگ در رفته ای من در قفای توام.

آنم که به عمر خویش هرگز

خالی نشدم ز آرزویت

گر گرد همه جهان بگردی

ساکن نشوم ز جستجویت

آنان که جز به نان نبود زنده جانشان

دارند رو به خدمت دونان برای نان

گر فی المثل ز دست کسان صد قفا خورند

همچون سگ گرسنه دوند از قفای نان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا غذا می خورد به خاربنی رسید، چون زلف خوبان درهم و چون روی محبوبان تازه و خرم.

گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای گیرد دید که در میان آن افعیی حلقه کرده و سر را با دم فرا آورده، باز پس گشت و از آرزوی او بگذشت. خاربن پنداشت که احتراز وی از زخم سنان اوست و اجتناب او از تیزی دندان او.

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 6

اگلی نظم

پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و پای در میدان کجروی نهادی؟ گفت: از مار تجربه برداشتم که با آن راستی و راستروی همیشه از سنگ جفا سرکوفته است یا از زخم ستم دم بریده.

هرجا پری به صورت خود گردد آشکار

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 8

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دیوانه شدم در آرزویت

ای چشم جهانیان به رویت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 182

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور