صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ ششم (در مطایبه)
  4. »بخش 23

بخش 23

شاعر: جامی

جمعی نشسته بودند و سخن کمال و نقصان رجال در پیوسته، یکی از آن میان گفت: هر که دو چشم بینا ندارد نیم مرد است و هر که در خانه عروسی زیبا ندارد نیم مرد است و هر که وقوف بر سباحت دریا ندارد نیم مرد است.

نابینایی در مجلس حاضر بود که زن نداشت و سباحت نمی دانست بانگ بر وی زد که ای عزیز عجب مقدمه ای پرداختی و مرا از دایره مردی چنان دور انداختی که هنوز نیم مرد در می باید تا نام «هیچ مردی» بر من شاید!

چنان ز پایه مردی فتاد خواجه برون

ز بس فسردگی و خام ریشی و سردی

که گر هزار فضیلت رسد ز مردانش

قدم برون ننهد از حدود نامردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خلیفه با اعرابیی از مایده طعام می خورد، در آن اثنا نظرش بر لقمه وی افتاد، مویی به چشم وی درآمد، گفت: ای اعرابی موی را از لقمه خود دور کن!

اعرابی گفت: بر مایده کسی که چندان در لقمه خورنده نگرد که موی را بیند طعام نتوان خورد و دست از طعام باز کشید و سوگند خورد که دیگر بر مایده وی طعام نخورد.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 22

اگلی نظم

بهلول بر هارون الرشید درآمد یکی از وزرا گفت: بشارت باد مر تو را ای بهلول که امیرالمؤمنین تو را بر سر قرده و خنازیر سردار و امیر گردانید. بهلول گفت: گوش به من دار و فرمان من به جا آر که از جمله رعایای منی!

به شهریاری گاو و خرم دهی مژده

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 24

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رسید ترکم با چهره‌های گل وردی

بگفتمش چه شد آن عهد گفت اول وردی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3066

بیا بیا که چو آب حیات درخوردی

بیا بیا که شفا و دوای هر دردی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3083

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور