جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 18بخش 18شاعر: جامیصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامنقل کریںزنی را از جماعتی که بر حجاج خروج کرده بودند، پیش وی آوردند حجاج با وی سخن می گفت، و وی سر در پیش انداخته بود و نظر بر زمین دوخته، نه جواب وی می داد و نه نظر به وی می کرد.نقل کریںیکی از حاضران با وی گفت: امیر سخن می گوید و تو از وی اعراض می کنی. گفت: من از خدای تعالی شرم می دارم به مردی نظر کنم که خدای تعالی به وی نظر نمی کند!نقل کریںروی ظالم مبین که بر رویتآن ز دوزخ دریست بگشادهنقل کریںسوی او تا گشاده شد ز خداینظر رحمتی نیفتاده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکودکی از بنی هاشم با یکی از ارباب مکارم بی ادبی کرد، شکایت به عمش بردند، خواست تا وی را ادب کند گفت: ای عم من کردم آنچه کردم و عقل من با من نبود، تو بکن آنچه می کنی و عقل تو با توست.گر سفیهی به حکم نفس و هواجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 17اگلی نظماسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیرجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای به باد هوس در افتادهبادت اندر سر است یا بادهسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 54آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکودکی از بنی هاشم با یکی از ارباب مکارم بی ادبی کرد، شکایت به عمش بردند، خواست تا وی را ادب کند گفت: ای عم من کردم آنچه کردم و عقل من با من نبود، تو بکن آنچه می کنی و عقل تو با توست.گر سفیهی به حکم نفس و هواجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 17
اگلی نظماسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیرجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19