صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 32 - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت

بخش 32 - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی سفله با شکلی از طبع دور

ز دیدار او چشم مردم نفور

2

ز زر بفت جامه تنش بهره مند

به مصری عمامه سر او بلند

3

بیاراست بس دلگشا خانه ای

به از غرفه حور کاشانه ای

4

زمینش چو فردوس عنبر سرشت

مزین چو گردون به فیروزه خشت

5

همه سقف و دیوار او پر نگار

ز هر چه آن نه زیبا درش استوار

6

حکیمی که از حکمت آگاه بود

و زو جهل را دست کوتاه بود

7

بر آن سفله افتاد ناگه رهش

شد آن خانه یک لحظه منزلگهش

8

سخن را نوایی ز نو ساز کرد

به حکمت نواسازی آغاز کرد

9

چنان شد گره در گلو بلغمش

که در گفت و گو برنیامد دمش

10

ز راه گلو آن گره را چو کند

نشد یافت جایی که بتوان فکند

11

بپیچید رخ زان همه سرخ و زرد

فکندش به رخسار آن سفله مرد

12

ازو تافت رو کای پسندیده خوی

چنینم چرا تف فکندی به روی

13

بگفتا در این خانه کردم نظر

نبود از تو چیزی در او زشت تر

14

نشاید ز دانای نیکو سرشت

که تف بر نکو افکند پیش زشت

15

بیا ساقی ای یار بیچارگان

ده آن می که در چشم میخوارگان

16

درین زرکش آیینه نقره کوب

ازو بد نماید بد و خوب خوب

17

بیا مطرب از زخمه زخم درشت

بزن بر رگ پیر خم گشته پشت

18

که هر حرف دشوار و آسان که هست

رساند به گوش من آنسان که هست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز هرمس که هر مس زر ناب کرد

جهان پر گهرهای نایاب کرد

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 31 - خردنامه هرمس

اگلی نظم

گهرسنج این گنج گوهرفشان

چنین می دهد از سکندرنشان

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 33 - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور