صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 3 - در ارداف تسمیه به تحمید که فاتحه کتاب مجید و فاتح ابواب مزید است

بخش 3 - در ارداف تسمیه به تحمید که فاتحه کتاب مجید و فاتح ابواب مزید است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آنچه نگارد پی این خوش رقم

بر سر هر نامه دبیر قلم

22

حمد خداییست که از کلک کن

بر ورق باد نویسد سخن

33

چون رقم او بود این تازه حرف

جز به ثنایش نتوان کرد صرف

44

لیک ثنایش ز بیان برتر است

هر چه زبان گوید ازان برتر است

55

نطق و ثنایش چه تمناست این

عقل و تمناش چه سوداست این

66

نیست سخن جز گرهی چند سست

طبع سخنور زده بر باد چست

77

هیچ گشادی نبود در گره

گر نشود کار به آن بند به

88

صد گره از رشته پر تاب و پیچ

گر بگشایند در آن نیست هیچ

99

عقل درین عقده ز خود گشته گم

کرده درین فکر سر رشته گم

1010

رشته فکرش که سزد پر گهر

پر بود اینجا ز گره سر به سر

1111

می دهد این رشته ز سبحه نشان

صد گره افتاده در او مهره سان

1212

عقل گرفته به کفش سبحه وار

عاجزی خویش کند زان شمار

1313

آنکه نه دم می زند از عجز کیست

غایت این کار بجز عجز چیست

1414

عجز به از هر دل دانا که هست

بر در آن حی توانا که هست

1515

مرسله بند گهر کان جود

سلسله پیوند نظام وجود

1616

غره فروز سحر خاکیان

مشعله سوز شب افلاکیان

1717

خوان کرامت نه آیندگان

گنج سلامت ده پایندگان

1818

چشمه کن قله قاف قدم

نایژه پرداز شکاف قلم

1919

روز برآرنده شبهای تار

کارگزارنده مردان کار

2020

واهب هر مایه که سودیش هست

قبله هر سر که سجودیش هست

2121

دایره ساز سپر آفتاب

تیرگر باد و زره باف آب

2222

عیب نهان دار هنر پروران

عذر پذیرنده عذر آوران

2323

آب زن آتش سودای عقل

تاب ده دست تمنای عقل

2424

صیقلی صاف ضمیران پاک

صیرفی گنج پذیران خاک

2525

سر شکن خامه تدبیرها

خامه کش نامه تقصیرها

2626

ایمنی وقت هراسندگان

روشنی حال شناسندگان

2727

تازه کن جان به نسیم حیات

کارگر کارگه کائنات

2828

ساخت چو صنعش قلم از «کاف » و «نون »

شد به هزاران رقمش رهنمون

2929

سطر نخست از ورق این سواد

قدس نژادان تجرد نهاد

3030

مایه ایشان ز هیولا بری

پایه ایشان ز صور برتری

3131

جیب بقاشان ز فنا سوده نی

دامنشان ز آب و گل آلوده نی

3232

جنبش ایشان به هنرهای خاص

از کشش چنگ طبیعت خلاص

3333

ناشده اقلیم دوام و ثبات

تنگ بر ایشان ز حدود و جهات

3434

سطر دوم نه فلک لاجورد

گرد یکی نقطه همه تیز گرد

3535

کوشش ایشان به پیام سروش

گردش ایشان ز سر عقل و هوش

3636

برده به چوگان ارادت همه

گوی ز میدان سعادت همه

3737

بلکه به رقص آمده صوفی وشند

دایم ازین رقص چو صوفی خوشند

3838

داده به هر دور ز ادوارشان

نور دگر واهب انوارشان

3939

سطر سوم نیست بجز چار حرف

درج به هر چار رموز شگرف

4040

هر چه بود در خم طاق سپهر

جمله ازین چار نموده ست چهر

4141

قدرتش آن را به هم آمیخته ست

هر دم ازان نقش نو انگیخته ست

4242

نقش نخستین چه بود زان جماد

کز حرکت بر در او ایستاد

4343

کوه نشسته به مقام وقار

یافته در قعده طاعت قرار

4444

کان که بود خازن گنجینه اش

ساخته پر لعل و گهر سینه اش

4545

هر گهری دیده رواجی دگر

گشته فروزنده تاجی دگر

4646

نوبت ازین پس به نبات آمده

چابک و شیرین حرکات آمده

4747

بر زده از روزنه خاک سر

برده به یکچند بر افلاک سر

4848

چتر برافراخته از برگ و شاخ

ساخته بر سایه نشین جا فراخ

4949

کاه فشانده ز شکوفه درم

گاه ز میوه شده خوان کرم

5050

جنبش حیوان شده بعد از نبات

گشته روان در گلش آب حیات

5151

از ره حس برده ز مقصود بوی

پویه کنان کرده به مقصود روی

5252

با دل خواهنده ز جا خاسته

رفته به هر جا که دلش خواسته

5353

خاتمه این همه هست آدمی

یافته زو کار جهان محکمی

5454

اول فکر آخر کار آمده

فکر کن و کارگزار آمده

5555

بر کفش از عقل نهاده چراغ

داده ز هر شمع و چراغش فراغ

5656

کارکنان داده به عقل از حواس

گشته به هر مقصد ازان ره شناس

5757

باصره را داده به بینش نوید

راه نموده به سیاه و سپید

5858

سامعه را کرده به بیرون دو در

تا ز چپ و راست نیوشد خبر

5959

ذایقه را داده به روی زبان

کام ز شیرینی و شور جهان

6060

لامسه را نقد نهاده به مشت

گنج شناسایی نرم و درشت

6161

شامه را از گل و ریحان باغ

ساخته چون غنچه معطر دماغ

6262

بر تنش این پنج حس ظاهرند

پنج دگر کارگر اندر سرند

6363

کارکنان خردند این همه

بهر خرد نامزدند این همه

6464

تا به مددگاری ایشان خرد

پی به شناسایی مبدع برد

6565

چست ببندد کمر بندگی

بندگیی مایه صد زندگی

6666

زندگیی مدت آن لایزال

در کنف عاطفت ذوالجلال

6767

جامی اگر زنده دلی بنده باش

بنده این زنده پاینده باش

6868

بندگیش زندگی آمد تمام

زندگی این باشد و بس والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بسم الله الرحمن الرحیم

هست صلای سر خوان کریم

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 2 - والتکلان فی جمیع الاحوال علی المهیمن المتعال

اگلی نظم

ای صفت خاص تو واجب به ذات

بسته به تو سلسله ممکنات

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 4 - مناجات اول متضمن اشارت به شواهد جود و دلایل وجود حق سبحانه ما اعلی شأنه و اجلی برهانه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور