صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 6 - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها

بخش 6 - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

محمد کش قلم چون نامور ساخت

ز میمش حلقه طوق کمر ساخت

22

خط لوح عدم زان حرف حک شد

ازان سر حلقه ملک و ملک شد

33

تواند شد ز سر حالش آگه

خرد باجمله دانش حاش لله

44

درین دیر مسدس زوست روشن

مثمن روزنی از هشت گلشن

55

چو پای آراست از خلخال دالش

سر دین پروران شد پایمالش

66

چه نام است این که در دیوان هستی

بر او نگرفته نامی پیشدستی

77

زبانم چون ز وی حرفی سراید

دل و جانم زلذت پر برآید

88

چو نام اینست نام آور چه باشد

مکرم تر بود از هر چه باشد

99

مکرم شد ز عالم نسل آدم

مکرم تر ویست از هر مکرم

1010

خدا بر سروران سرداریش داد

ز خیل انبیاسالاریش داد

1111

چو آدم در ره هستی قدم زد

ز مهر روی صبح آراش دم زد

1212

ز جودش گر نگشتی راه مفتوح

نبردی ره به جودی کشتی نوح

1313

خلیل از وی نسیمی یافت کآتش

بر او شد همچو خرم گلستان خوش

1414

مسیح از مقدم او مژده گویی

کلیم از مشعل او شعله جویی

1515

به مصر جاهش از کنعان رسیده

غلامی بود یوسف زر خریده

1616

در آن وادی که صالح ناقه کش بود

به یاد محملش با فاقه خوش بود

1717

ز بستان وفا آزاده سروی

ز باغ اصطفی رعنا تذروی

1818

قدش را پایه گردون خرامی

لبش را مایه یحیی العظامی

1919

به بالا سایه بان چتر سحابش

چو زرین قبه بر چتر آفتابش

2020

چو مه را بر سپر تیر اشارت

زد از سبابه معجز بشارت

2121

دو نون شد میم دور حلقه ماه

چهل را ساخت شست او دو پنجاه

2222

بلی چون داشت دستش بر قلم پشت

رقم زد خط شق بر مه به انگشت

2323

نبودش خط ولی زد خط تخجیل

به کلک نسخ بر تورات و انجیل

2424

خرامان سرو وی از سایه آزاد

جهان از سایه سرو وی آباد

2525

ز سایه بود برتر پایه او

زمین و آسمان در سایه او

2626

تنش را بود جان پاک مایه

ندید از جان کسی بر خاک سایه

2727

فلک همچون زمین چون سایه دارش

ندید افتاد در پا سایه وارش

2828

به سنگ از دست دشمن لعل او خست

به مشت ریگ پشت جمله بشکست

2929

گرچه کور شد زان چشم هر خام

چو سرمه ساخت روشن چشم اسلام

3030

دهانش بود از در حقه پر

شد از خون درج مرجان حقه در

3131

یکی دینار بود از حلم و فرهنگ

محک آمد پی دینارش آن سنگ

3232

چو شد معیار او آن سنگ کاری

نشد ظاهر بجز کامل عیاری

3333

پی دیوار ایمان بود کارش

ولی شد چار دای از چار یارش

3434

کجا در راه دین درد آزمایی

که تا یابد به هر دائی دوایی

3535

دوای جان جامی درد او باد

دلش همواره غم پرورد او باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من آن مرغم که دامم دانه توست

فسون وحشتم افسانه توست

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 5 - تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم

اگلی نظم

شبی دیباچه صبح سعادت

ز دولت های روز افزون ز یادت

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 7 - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور