صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 42 - تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را

بخش 42 - تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خوش آن بیدل که دولتیار گردد

به گرد خاطر دلدار گردد

22

برون آید تمام از خواهش خویش

دهد در خواهش او کاهش خویش

33

چو خواهد جان روانی بر لب آرد

ببوسد خاک او و جان سپارد

44

چو جوید دل کند دل را ز غم خون

دهد در دم ز راه دیده بیرون

55

چو گوید خیز از سر پای سازد

به خدمتگاری او سر فرازد

66

اگر راند نتابد سر چو خامه

وگر خواند نپیچد رو چو نامه

77

به حکم آنکه امت پروری را

شبان لایق بود پیغمبری را

88

ز یوسف با هزاران کامرانی

همی زد سر تمنای شبانی

99

زلیخا آن تمنا را چو دریافت

به تحصیل تمنایش عنان تافت

1010

نخستین خواست ز استادان یک فن

که کردند از برایش یک فلاخن

1111

رسن همچون خور از زر تافتندش

جو گیسوی معنبر بافتندش

1212

زلیخا نیز می پخت آرزویی

که گنجانم در او خود را چو مویی

1313

چو نتوان بی سبب خود را بر او بست

ببوسم گاه گاهش زان سبب دست

1414

وگر می گفت این را چون پسندم

که یک مو بار خود بر وی ببندم

1515

مرصع ساخت بهر زیب و زیور

چو مژگان خودش از در و گوهر

1616

به جنبش گر فتادی لعل خوشرنگ

ز بی مقداری افکندیش چون سنگ

1717

وز آن پس داد فرمان تا شبانان

رمه در کوه و در صحرا چرانان

1818

جدا سازند نادر بره ای چند

چو گردون چر بره بی مثل و مانند

1919

چو آهوی ختن سنبل چریده

ز گرگان هرگز آسیبی ندیده

2020

زره سان پشمشان چون موی زنگی

ز ابریشم فزون در تازه رنگی

2121

ز فربه دنبه ها یکسر گران بار

به راه از بس گرانی نرم رفتار

2222

به هر وادی چو رفتندی چرا زن

تو گویی موج می زد سیل روغن

2323

به روی موج باد از سر فرازی

گرفته صنعت زنجیر سازی

2424

میان آن رمه یوسف شتابان

چو در برج حمل خورشید تابان

2525

چو مشکین آهوی تنها فتاده

به سوی گوسفندان رو نهاده

2626

زلیخا صبر و هوش و عقل و جان را

سبک دنباله کش کرده شبان را

2727

نگهبانان موکل ساخت چندی

که دارندش نگاه از هر گزندی

2828

بدینسان بود تا می خواست کارش

نبود از دست بیرون اختیارش

2929

اگر می خواست در صحرا شبان بود

وگر می خواست شاه ملک جان بود

3030

ولی در ذات خود بود آن پریزاد

ز شاهی و شبانی هر دو آزاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سخن پرداز این شیرین فسانه

چنین آرد فسانه در میانه

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 41 - شرح دادن یوسف علیه السلام قصه محنت راه و زحمت چاه را و آگاه شدن زلیخا از آنکه اندوهی که آن روز داشته است به سبب آن بوده است

اگلی نظم

چو بندد بیدلی دل در نگاری

نگیرد کار او هرگز قراری

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 43 - مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را علیه السلام و استغنا نمودن یوسف از وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور