صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 50 - عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند

بخش 50 - عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گویند معماران این کاخ

که چون شد بر عمارت دایه گستاخ

22

به دست آورد استادی هنر کیش

به هر انگشت دستش صد هنر بیش

33

به رسم هندسی کارآزمایی

قوانین رصد را رهنمایی

44

ز تشکیلش مجسطی سخت آسان

ز تشکیک وی اقلیدس هراسان

55

چو از پرگار بودی خالیش مشت

نمودی کار پرگار از دو انگشت

66

چو بهر خط ز طبعش سر زدی خواست

بر او آن کار بی مسطر شدی راست

77

بجستی بر شدی بر طاق اطلس

بر ایوان زحل بستی مقرنس

88

چو سوی تیشه کردی دستش آهنگ

ز خشت خام گشتی نرمتر سنگ

99

به طراحی چو فکر آغاز کردی

هزاران طرح زیبا ساز کردی

1010

عمارات جهان بی سر و بن

نمودی جمله در یک روی ناخن

1111

به نقش آفرینش چون زدی رای

شدی از خامه لوح هستی آرای

1212

به تصویر آنچه بر کلکش گذشتی

ز رشح آن روانی زنده گشتی

1313

به سنگ ار صورت مرغی کشیدی

سبک سنگ گران از جا پریدی

1414

به حکم دایه زرین دست استاد

زراندوده سرایی کرد بنیاد

1515

صفای صفه هایش صبح اقبال

فضای خانه هایش گنج آمال

1616

ممهد فرش مرمر در ممرهاش

موصل زآبنوس و عاج درهاش

1717

در اندر هم در آنجا هفت خانه

چو هفت اورنگ بی مثل زمانه

1818

مرتب هر یک از لون دگر سنگ

صقالت دیده و صافی و خوشرنگ

1919

به هفتم خانه همچون چرخ هفتم

که هر نقشی و رنگی بود ازو گم

2020

مرصع چل ستون از زر برافراخت

ز وحش و طیر زیبا شکل ها ساخت

2121

به پای هر ستونی ساخت از زر

غزالی ناف او پر مشک اذفر

2222

ز طاووسان زرین صحن او پر

به دم های مرصع در تحیر

2323

میان آن درختی سر کشیده

که مثلش چشم نادربین ندیده

2424

ز سیم خام بودش نازنین ساق

ز زر اغصانش از فیروزه اوراق

2525

به هر شاخش ز صنعت بود طیار

زمرد بال مرغی لعل منقار

2626

بنامیزد درختی سبز و خرم

ندیده هرگز از باد خزان خم

2727

همه مرغان او با مردمان رام

به یک جا کرده صبح و شام آرام

2828

در آن خانه مصور ساخت هر جا

مثال یوسف و نقش زلیخا

2929

به هم بنشسته چون معشوق و عاشق

ز مهر جان و دل با هم معاتق

3030

به یکجا این لب او بوسه داده

به یکجا آن میان این گشاده

3131

اگر نظارگی آنجا گذشتی

ز حسرت در دهانش آب گشتی

3232

همانا بود سقف آن سپهری

بر او تابنده هر جا ماه و مهری

3333

عجب ماهی و مهری چون دو پیکر

ز چاک یک گریبان بر زده سر

3434

نمودی در نظر هر روی دیوار

چو در فصل بهاران تازه گلزار

3535

به هر گل گل زمینش بیش یا کم

دو شاخ تازه گل پیچیده با هم

3636

ز فرشش بود هر جایی شکفته

دو گل با هم به مهد ناز خفته

3737

در آن خانه نبود القصه یک جای

تهی زان دو دلارام و دلارای

3838

به هر سو دیده ور دیده گشودی

ز اول صورت ایشان نمودی

3939

چو شد خانه بدین صورت مهیا

به یوسف شد فزون شوق زلیخا

4040

به هر نوبت که آن بتخانه را دید

در او مهر دگر از نور بجنبید

4141

بلی عاشق چو بیند نقش جانان

شود از نقش حرف شوق خوانان

4242

ازان حرف آتش او تازه گردد

اسیر داغ بی اندازه گردد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو با آن کشته سودای یوسف

ز حد بگذشت استغنای یوسف

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 49 - تضرع نمودن زلیخا پیش دایه و التماس حیله ای که سبب مواصلت یوسف گردد علیه السلام کردن

اگلی نظم

چو شد خانه تمام از سعی استاد

به تزیینش زلیخا دست بگشاد

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 51 - خواندن زلیخا یوسف را علیه السلام به سوی آن خانه و مطالبه وصال نمودن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور