صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 37 - عقد دهم در کشف سر ورع که کاسر سورت حرص و طمع است و کاشف ظلمت اهوا و بدع

بخش 37 - عقد دهم در کشف سر ورع که کاسر سورت حرص و طمع است و کاشف ظلمت اهوا و بدع

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای که بهر شکمت گردن آز

سوی کاسه چو صراحیست دراز

22

چون خم باده همین داری کام

که کنی پر شکم خود ز حرام

33

در نماز چه شد از پشت خم است

چون تو را قبله همت شکم است

44

چون به کامت ز ورع نیست مزه

لقمه را از مزه پرسی نه بزه

55

هر چه بر سفره و خوان تو نهند

هر چه در کام و دهان تو نهند

66

بخوری خواه کدر خواه صفی

گاو و خر نیست بدین خوش علفی

77

مرغ باید که مسمن باشد

صحن ازو چشمه روغن باشد

88

هیچ غم نیست گرش غصب کنان

شحنه ده کشد از بیوه زنان

99

میوه باید که بود تازه و تر

چاشنی دار چو جلاب شکر

1010

هیچ غم نیست اگر دزد لئیم

افکند رخنه به بستان یتیم

1111

تخم لقمه ست در آب و گل تو

نکند جز چو خودی حاصل تو

1212

دانه ریزی به کف آید خر

خار کاری بدراند دامن

1313

لقمه خشک حلالت در کام

لقمه چرب چه خواهی ز حرام

1414

بز که لاغر بود و سگ فربه

هست ازین فربهت آن لاغر به

1515

دسترنج تو حلال است تو را

غیر آن رنج و وبال است تو را

1616

نان خود با تره و دوغ زنی

به که از خوان شه آروغ زنی

1717

نیست ممتاز حرامت ز حلال

سیل تیره ست تو را آب زلال

1818

دلق و دراعه همی آرایی

عطر تزویر بر آن می سایی

1919

سبحه با شانه همی پیوندی

عقد تلبیس بر آن می بندی

2020

می کشی خرقه پشمینه به دوش

می نهی گوشه فش در بن گوش

2121

باشد اینها همه دعوی یعنی

صوفی وقتم و صاحب معنی

2222

تا فتد ساده دلی در دامت

طعمه چاشت دهد یا شامت

2323

چون به دل افتدت از شهر گره

با گروهی روی از شهر به ده

2424

که فلان هست ز نیکوکیشان

مخلص و معتقد درویشان

2525

زیر صد بار وی از ناداری

تو ز ادبار شوی سرباری

2626

کند از مفلسی آن بی مایه

رخت خانه گرو همسایه

2727

بهر تو سفره و خوان آراید

شربت و میوه بر آن افزاید

2828

تو هم از دین و خرد هر دو بری

بنشینی و به شهوت بخوری

2929

تف بر این صوت و سیرت که تو راست

تف بر این عقل و بصیرت که تو راست

3030

این نه صوفیگری و درویشیست

نامسلمانی و کافر کیشیست

3131

نفس را حلقه حلقوم بری

به که این زقه زقوم خوری

3232

دزدی و راهزنی بهتر ازین

کفن از مرده کنی بهتر ازین

3333

چند روزی کم بی دردان گیر

پی پیران و جوانمردان گیر

3434

بین که مردان چه ریاضت بردند

تا درین مرحله پای افشردند

3535

خاطر از وسوسه صافی کردند

در ورع موی شکافی کردد

3636

گم شدی بر دلشان حرص و طمع

پرده دیدن اسرار ورع

3737

اگر از شبهه خلیدی خاری

پا کشیدندی از گلزاری

3838

ور ز شک قطره چکیدی جایی

دست شستندی از دریایی

3939

مردم چشم جهان آن نفرند

که به نفرت سوی دنیا نگرند

4040

صدق کوشان و ورع کیشانند

خصم حرص و طمع اندیشانند

4141

چشم جان بر اثر ایشان دار

گوش دل بر خبر ایشان دار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز هر رو همه را روی به تو

روی هر ذره ز هر سوی به تو

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 36 - مناجات در طلب کردن توبه و ثبات بر آن و نادیدن آن از خود و استوار ساختن آن به تقوا و ورع

اگلی نظم

خسروی عاقبت اندیشی کرد

روی در قبله درویشی کرد

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 38 - حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خورده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور