صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 24 - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی

بخش 24 - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پیش که از ابر صفا نم نبود

رسته گل صفوت آدم نبود

22

بود جهان یک به یک آیینه ها

بلکه سراسر همه گنجینه ها

33

بر سر هر گنج طلسم دگر

نقد در او گوهر اسم دگر

44

لیک نشانی ز مسمی نداشت

مظهر جمعیت اسما نداشت

55

شاه ازل خواست چنان مظهری

چید ز دریای قدم گوهری

66

ساخت دلش مخزن اسرار خویش

کرد رخش مطلع انوار خویش

77

هر چه عیان داشت بر او خرج کرد

هر چه نهان خواست در او درج کرد

88

شد ز ره صورت و معنی به هم

مجمع بحرین حدوث و قدم

99

علم الاسما رقم دفترش

خمر طینه صدف گوهرش

1010

گونه گندم به ادیمش سپرد

نامش از آن روی جز آدم نبرد

1111

سایه بر اوج فلک انداختش

سجده گه فوج ملک ساختش

1212

جز سر فرقت زدگان هر که بود

چهره به خاک ره آن پاک بود

1313

بزم کرامت ز رخش بر فروخت

هر که رخش دید بر آن دیده دوخت

1414

چون به رخش چشم همه تیز دید

نیل «عصی آدم » بر وی کشید

1515

باز به حالش پی دفع گزند

تابشی از «تاب علیه » اوفکند

1616

تیرگی معصیتش دور شد

ظلمت نیلش علم نور شد

1717

سیر وجودش به لطافت رسید

دور کمالش به خلافت کشید

1818

کشور اسماء الهی گرفت

مملکتی نامتناهی گرفت

1919

پرتو او بر زن و بر مرد تافت

هر که ازو هر چه طلب کرد یافت

2020

آینه ای شد که بر او چشم کس

چون نظر انداخت خدا دید و بس

2121

بلکه نبود از دل ظلمت زدای

شاهد و مشهود در او جز خدای

2222

ای به ره دور و درشت آمده

وز کمرش پشت به پشت آمده

2323

پشت وفا بر گهر او مکن

دست جفا در کمر او مکن

2424

حیف بود صورت آدم تو را

معنی شیطان شده همدم تو را

2525

سهل بود جلد کتاب کریم

بسته بر افسانه دیو رجیم

2626

دلق صفا در بر و زیر بغل

کرده نهان دفتر زرق و حیل

2727

گرگ دلی صورت یوسف که چه

صورت اگر نیست تأسف که چه

2828

اصل که معنی است چو بگذاشتی

دل به سوی فرع چرا داشتی

2929

قدر شناس گهر خویش باش

صیرفی سیم و زر خویش باش

3030

گر زر خالص شده ای خوش تو را

ور نه چه چاره ست ز آتش تو را

3131

آتشی از سوز و طلب برفروز

هر غش و غلی که بیابی بسوز

3232

جوهر دل را ز عرض پاک کن

چشم خرد را ز غرض پاک کن

3333

دامن جان درکش از آلودگی

نیست در آلودگی آسودگی

3434

بند ز تن بگسل و آزاده شو

نقش دویی دور کن و ساده شو

3535

زاد مریدان ره آزادگیست

شیوه آیینه دلان سادگیست

3636

ساده دلی باش پسندیده ذات

پاک ز رنگ صور کائنات

3737

تا چو ازین مرحله بیرون شوی

همنفس شاهد موزون شوی

3838

پیش نگاری شوی آیینه نه

کش نبود هیچ ز آیینه به

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزبهان فارس میدان عشق

فارسیان را شه ایوان عشق

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 23 - حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموخت

اگلی نظم

یوسفِ کنعان، چو به مصر آرَمید

صیتِ وی از مصر، به کنعان رسید

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخشِ 25 - حکایتِ مسافرِ کنعانی که به‌رسمِ ارمغانی، آینه‌ای نورانی پیشِ روی یوسف (علیه‌السلام) نهاد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور