صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 100 - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان

بخش 100 - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای رخ افروخته از آتش خشم

خرمنت سوخته از آتش خشم

22

از خسان آتشی افروخته ای

تر و خشک خود ازان سوخته ای

33

خار خشکی که ز تو صد خرمن

شود از یک شرر آتش روشن

44

آب حلمی بزن این آتش را

در ته پای کش این سرکش را

55

دهن از گفتن بیهوده ببند

لبت آلوده به ناخوش مپسند

66

بهر آزار مکش تیغ زبان

بر زبونان مگذر تیغ زنان

77

هر زمان پهن مکن از سر کین

پنجه در سیلی مشتی مسکین

88

دمبدم بر تنی از جرم بری

پر مکن مشت ز بیدادگری

99

لب فرو بند به دندان ستم

بازکش از لگد ظلم قدم

1010

چون ستوران حرون چند ز حد

می بری زخم به دندان و لگد

1111

خشم کم کن که بود روز جزا

ترک خشمت سپر خشم خدا

1212

سازد ارد دست نگیرد سپرت

دوزخ آماج سهام شررت

1313

رویت امروز به بهروزی کن

بهر فردات سپردوزی کن

1414

حلم اگر چند گران است چو کوه

می رسد بر دل ازان رنج و ستوه

1515

رو در آن کوه کن از موج عقب

پیش ازان کت گذرد موج ز لب

1616

حلم کشتی و غضب طوفان است

صاحب حلم چو کشتیبان است

1717

زور طوفانش چو کشتی شکند

موج طوفان به هلاکش فکند

1818

سال ها راه گنه پیمودی

قدم سعی به ره فرسودی

1919

هر چه کردی نپسندید خدای

که خلد نشتر خاریت به پای

2020

تو هم این شیوه بیاموز آخر

زآتش قهر میفروز آخر

2121

خرده بر کم خردان بیش مگیر

رنج نیکان و بدان پیش مگیر

2222

هر که غمگین کندت شادش کن

وان که بندت نهد آزادش کن

2323

نیکی اندیش بداندیشان باش

مصلحت کوش خطاکیشان باش

2424

گنج دان رنج جفاکاران را

باغ خوان داغ دل آزاران را

2525

پیشه کن عفو به خوبی و خوشی

گذر از ناخوشی کینه کشی

2626

در صف عفو و کرم منتظمی

بهتر از کشمکش منتقمی

2727

کینه خواهی روش احسان نیست

هر که احسان نکند انسان نیست

2828

مشو از ورزش بی احسانی

خارج از دایره انسانی

2929

هر دم از دیو پریشان چه شوی

وز غضب سخره شیطان چه شوی

3030

همه تن پای شده همچون گوی

اندرین معرکه داری تک و پوی

3131

دیو افتاده تو را در دنبال

می دهد گردشت از حال به حال

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای وجود همه پیش تو عدم

چرخ را پشت تواضع ز تو خم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 99 - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا

اگلی نظم

راهبی را در دل زد غم دین

شد درین دیر دو در گوشه نشین

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 101 - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور