صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 70 - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر

بخش 70 - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به هر غیر گشاده نظری

در دلت نیست ز غیرت اثری

22

می کنی دعوی غیرتناکی

لیکن از معنی غیرت پاکی

33

غیرت و دیدن اغیار که چه

غیر بین و خبر از یار که چه

44

دیدن غیر ز غیرت دور است

غیر بین در دو جهان مغرور است

55

دیده کو دیدن شه را شاید

به رخ غیر نظر نگشاید

66

عشق شاه آمد و غیرت چاووش

به که چاووش به صد بانگ و خروش

77

منع اغیار کند از در شاه

غیر را در حرمش ندهد راه

88

حرم شاه حریم دل توست

شاه همواره مقیم دل توست

99

غیر شه را به حرم راه مده

به گدا محرمی شاه مده

1010

شاه جو شاه نگر شاه پرست

هر چه جز شاه بشوی از وی دست

1111

دست در دامن شه محکم دار

دل به داغ غم او خرم دار

1212

هر چه جز وی ز دلت بیرون کن

داغ شوقش به دلت افزون کن

1313

مکن آن داعیه چون بوالهوسان

که بتابی رخ مهرش ز کسان

1414

فیض مهرش که جهان را عام است

حصر بر خود نه حد هر خام است

1515

خواست ابلیس که آن فیض کرم

باز برد به فریب از آدم

1616

آن خود از وی نتوانست برید

لیک ازان شیوه کشید آنچه کشید

1717

کرد ازان شیوه پر شیون خویش

لعن را طوق نه گردن خویش

1818

اینقدر بس ز تو غیرت که به دل

شوی از هر چه نه او مهر گسل

1919

رشته مهر بدو پیوندی

با وی انباز دگر نپسندی

2020

نه که صد کس به وی انباز کنی

عشقبازی به همه ساز کنی

2121

گاه با شاهد مهوش باشی

به هواداری او خوش باشی

2222

گاه خیمه به در شاه زنی

دست دل در کمر جاه زنی

2323

گه سوی میر کنی روی امید

سازی از حرص سیه روی سفید

2424

گه کنی جای ز ایوان وزیر

تا شوی از کرمش جایزه گیر

2525

این همه قاعده کافری است

به خداوند شریک آوری است

2626

نیست بر شرکت کس رخصت ده

حکم «لایغفر ان یشرک به »

2727

چرک شرک از دل خود پاک بشوی

پاک شو پس سوی پاک آور روی

2828

مبر آنجا دل آلایشناک

صحبت پاک نیابد جز پاک

2929

دل که در خون نزد پر ز غمش

کی سزد مرغ حریم حرمش

3030

جان که ناید به لب از شوق و نیاز

با لبش گو که چه سان گوید راز

3131

دیده کز دل نکنی خونبارش

نیست شایستگی دیدارش

3232

دمبدم شوی به خون دیده خویش

پس طلبگاری دیدار اندیش

3333

هر که از محنت هجران نگریست

کی تواند رخ جانان نگریست

3434

نیست خوش گنج چو رنجی نکشی

رنج کش گرطلبی گنج خوشی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سراسیمه شوق تو فلک

سر نپیچیده ز طوق تو ملک

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 69 - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت

اگلی نظم

بیدلی داغ دل افروزی داشت

در دل از آتش او سوزی داشت

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 71 - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور