صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 18 - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی

بخش 18 - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شمس تبریز دید کاوحد دین

کرده نظاره بتان آیین

2

در دمشق از هوای غمزه زنان

گرد هنگامه هاست طوف کنان

3

سر بدو برده آشکار و نهفت

گفت ای شیخ در چه کاری گفت

4

چشمه آفتاب می بینم

لیک در طشت آب می بینم

5

گفت هیهات این چه بی بصریست

راست بین باش این چه کج نظریست

6

بر قفا گر نه دمل است تو را

کار بهر چه مهمل است تو را

7

سر ز پستی به سوی بالا کن

سوی خورشید چشم خود وا کن

8

ذات خورشید بر فلک طالع

تو به عکسی چرا شدی قانع

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وان دگر گرچه عاشق صور است

لیک معشوقش از صور دگر است

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 17 - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلک

اگلی نظم

وان دگر گرچه بود عشق مجاز

رهزن عقل و دین او ز آغاز

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 19 - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور