صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 70 - خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا

بخش 70 - خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زهی حسرت که ناگه نیکبختی

کشد تا پیشگاه وصل رختی

22

کشیده شاهد دولت در آغوش

کند اندوه هجران را فراموش

33

ندیده خاطرش از غم غباری

به شادی بگذراند روزگاری

44

ز ناگه باد ادباری برآید

سموم هجر را کاری برآید

55

درآید در ریاض وصل گستاخ

درخت آرزو را بشکند شاخ

66

زلیخا چون ز یوسف کام دل یافت

به وصل دایمش آرام دل یافت

77

به دل خرم به خاطر شاد می زیست

ز غم های جهان آزاد می زیست

88

تمادی یافت ایام وصالش

در آن دولت ز چل بگذشت سالش

99

پیاپی داد آن نخل برومند

بر فرزند بل فرزند فرزند

1010

مرادی از جهان در دل نبودش

که بر خوان امل حاصل نبودش

1111

شبی بنهاده سر یوسف به محراب

ره بیداریش زد رهزن خواب

1212

پدر را دید با مادر نشسته

به رخ چون خور نقاب نور بسته

1313

ندا کردند کای فرزند دریاب

کشید ایام دوری دیر بشتاب

1414

ز ناخواهی بر آب و گل رقم نه

به نزهتگاه جان و دل قدم نه

1515

چو یوسف یافت بیداری ازان خواب

به پهلوی زلیخا شد ز محراب

1616

حدیث خواب را با وی بیان کرد

وز آن مقصود را بر وی عیان کرد

1717

ز خوابش با خیال دوری افکند

به جانش آتش مهجوری افکند

1818

ولی یوسف ز طور خود برون شد

به اقلیم بقا شوقش فزون شد

1919

قدم زین تنگنای آز برداشت

ره فسحتسرای راز برداشت

2020

متاع انس ازین دیر فنا برد

به محراب بقا دست دعا برد

2121

که ای حاجت روای مستمندان

به سر افسر نه تارک بلندان

2222

به فرقم تاج اقبالی نهادی

که هرگز هیچ مقبل را ندادی

2323

دلم زین کشور فانی گرفته ست

ز تدبیر جهانبانی گرفته ست

2424

مرا فارغ ز من راهی به خود ده

مثال شاهی ملک ابد ده

2525

نکوکاران که راه دین گرفتند

به قرب و منزلت پیشین گرفتند

2626

برون آر از شمار واپسانم

به فر قربت ایشان رسانم

2727

زلیخا چون شنید این رازداری

به دل زخمی رسیدش سخت کاری

2828

یقین دانست کز وی آن دعا را

اثر گردد به زودی آشکارا

2929

نیاید از کمان او خدنگی

که در تأثیر آن افتد درنگی

3030

قدم در کلبه ای زد تیره و تنگ

گشاد از یکدگر گیسوی شبرنگ

3131

همی کرد از غم دوری به سر خاک

همی مالید پر خون چهره بر خاک

3232

ز شادی طاق و با اندوه و غم جفت

ز دیده اشک می بارید و می گفت

3333

که ای درمان درد دردناکان

به مرهم خرقه دوز سینه چاکان

3434

مراد خاطر هر نامرادی

گشاد ششدر هر بی گشادی

3535

مفاتیح آور درهای بسته

جبایر بند دلهای شکسته

3636

خلاصی بخش مهجوران ز اندوه

سبک سازنده غم های چون کوه

3737

گرفتار دل افگار خویشم

عجب حیران شده در کار خویشم

3838

ندارم طاقت هجران یوسف

ز تن کش جان من با جان یوسف

3939

نخواهم بی جمالش زندگی را

به ملک زندگی پایندگی را

4040

نهال عمر بی برگ است بی او

حیات جاودان مرگ است بی او

4141

به قانون وفا نیکو نباشد

که من باشم به گیتی او نباشد

4242

اگر با من نسازی همره او را

مرا بیرون بر اول آنگه او را

4343

نمی خواهم کزو یکسو نشینم

جهان را بی جمال او ببینم

4444

به سر برد اینچنین در گریه و سوز

نه شب را گفت شب نی روز را روز

4545

بلی هر کس ز غم دارد دلی تنگ

شب و روزش نماید هر دو یکرنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به صدق آن کس که زد در عاشقی گام

به معشوقی برآید آخرش نام

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 69 - غلبه کردن محبت زلیخا بر یوسف علیه السلام و بنا کردن عبادتخانه از برای وی

اگلی نظم

به دیگر روز یوسف بامدادان

که شد دلها ز فیض صبح شادان

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 71 - وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور