صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 33 - رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدن

بخش 33 - رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدن

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون رفت کثیر آن هنرور

زان صیدگه اندکی فراتر

22

آراسته دید مرغزاری

از باغ بهشت یادگاری

33

از سبزه زمین چو سبز مفرش

وز گل گل مختلف منقش

44

یا مصحفی از زمردش حرف

از لاله بر آن وقوف شنگرف

55

یا خود ورقی بر آن ز زنگار

بنوشته الف الف به تکرار

66

طفلان گیا مگر بهاران

بودند بر آن ز مشق کاران

77

یا خود زرهی نهفته در زنگ

پوشیده ز سبزه بر بدن تنگ

88

تا تیر سحاب و ناوک برق

در سینه و تن نگرددش غرق

99

آورده ز جیب خاک لاله

بیرون ز عقیق تر پیاله

1010

یا خود قدحی زلعل سیراب

پر نیزه ای از زمرد ناب

1111

کش باد به لعب خویش نازان

می گرداند چو کاسه بازان

1212

یا مشعله ایست بس فروزان

بی روغن و بی فتیله سوزان

1313

کز مشعله دار خرده بینش

محکم شده پای در زمینش

1414

سوریش به یاسمن معانق

خیریش به یاسمین موافق

1515

نیل آورده بنفشه با میل

تا بر رخ نسترن کشد نیل

1616

گوگرد سرشت بود میلش

وان شعله نیلگون دلیلش

1717

نرگس همه دیده از کناره

می کرد به این و آن نظاره

1818

سوسن همه تن زبان به هر سوی

می بود ازین و آن سخنگوی

1919

در بازی و رقص نوغزالان

با یکدیگر چو خردسالان

2020

گه این یک ازان ربوده لاله

گه آن یک ازین کشیده ناله

2121

لب سرخ ز سرخ لاله خوردن

پا سبز ز سبزه ها سپردن

2222

گشته رمه آهوان بسیار

از سبزه و گل مه چراخوار

2323

لیکن رمه ای به قوت تگ

آزاده هم از شبان هم از سگ

2424

چون دید کثیر آن نکو رای

انبوهی آهوان به یک جای

2525

برگشت به صیدگاه مجنون

کای خاطر تو به صید مفتون

2626

خیز و دل ازین مقام بر کن

دامن درچین و دام برکن

2727

یکدم به فلان زمین بزن گام

واندر ره آهوان فکن دام

2828

تا پی در پی شکار بینی

وانگه به فراغ دل نشینی

2929

بگریست که آن حمای لیلی ست

چون کعبه حرامسرای لیلی ست

3030

آنجا لیلی مقام کرده ست

با همزادان خرام کرده ست

3131

چون کبک دری شده خرامان

بر سبزه و گل کشیده دامان

3232

هر سبزه کزان زمین دمیده ست

روزی دامن بر آن کشیده ست

3333

هر خار که خاسته ست زان خاک

افکنده چو گل به دامنش چاک

3434

گلهاش که رنگ و بو گرفته ست

از عارض و زلف او گرفته ست

3535

هر لاله به خون که چهره شسته

از خاک به داغ اوست رسته

3636

نرگس که گشاده چشم بیناست

چشمش به نیاز خاک آن پاست

3737

سوسن که زبان دراز کرده

وصف رخ اوست ساز کرده

3838

افتاده بنفشه از ذلیلی

در فرقت اوست جامه نیلی

3939

آهو بچگان که مشکبویند

از تیر مژه شکار اویند

4040

باشد که رسد ز راه ناگاه

هستند نهاده چشم بر راه

4141

زان روز که زان زمین گذشته ست

صیدش چو حرم حرام گشته ست

4242

آهو که چرد به مرغزارش

چون دام نهم پی شکارش

4343

باشد دل و جان فگار اویم

کی نیک فتد شکار اویم

4444

هر گه که کشد دلم به آن جای

از دیده خونفشان کنم پای

4545

گردش گردم چو حج گزاران

چون چشمه زمزم اشکباران

4646

نی آهوی او ز من کند رم

نی شاخ گیاه او کنم خم

4747

چون لاله به خاک و خون نشستن

خوش تر که گیاه او شکستن

4848

وز ناوک غم شکار ماندن

بهتر که شکار او رماندن

4949

این گفت و پی شکار خود رفت

لیلی گویان به کار خود رفت

5050

لیلی می گفت و کار می کرد

هر دم صیدی شکار می کرد

5151

می بوسیدش به جای لیلی

پس می کردش فدای لیلی

5252

کارش این بود صبح تا شام

زین کار نبود هیچش آرام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روشن سخن عرب کثیر

بر طارم نظم نجم نیر

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 32 - حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه

اگلی نظم

دهقان شکوفه بند این شاخ

استاد رقم نگار این کاخ

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 34 - شنیدن خلیفه آوازه مجنون را در عشقبازی و شعرپردازی و طلب داشتن وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور