صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 62 - ختم خطاب و خاتمه کتاب

بخش 62 - ختم خطاب و خاتمه کتاب

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خامه چو بر موجب جف القلم

خشک بیستاد از این خوش رقم

22

بهر دعا از لب ام الکتاب

حرف سقاک اللهش آمد خطاب

33

روح امین دست به آمین گشاد

چرخ برین سبحه پروین گشاد

44

گوهر آن سبحه به پایش فشاند

در قدم غالیه سایش فشاند

55

گفت جزاک الله ازین فیض پاک

از تو به سجاده نشینان خاک

66

نقش شفانامه عیسی ست این

یا رقم خامه مانی ست این

77

غنچه ای از گلبن ناز آمده

یا گلی از گلشن راز آمده

88

حرف کش دفتر فرزانگیست

تازه کن مایه دیوانگیست

99

قفل گشای در کاخ صفاست

عطر فزای گل شاخ وفاست

1010

صبح طرب مطلع انوار اوست

جیب ادب مخزن اسرار اوست

1111

نظم کلامش نه بغایت بلند

تا نشود هر کس ازان بهره مند

1212

سر معانیش نه زانسان دقیق

کش نتوان یافت به فکر عمیق

1313

لفظ خوش و معنی ظاهر در او

آب زلال است و جواهر در او

1414

از خس و خاشاک چو صافیست آب

می نشود بر در و گوهر حجاب

1515

شاهد اسرار وی از صوت و حرف

کرده لباسی به بر خود شگرف

1616

بسته حروفش تتق مشکفام

«حور مقصورات فی الخیام »

1717

ماشطه خامه چو آراستش

از قبل من لقبی خواستش

1818

تحفت الاحرار لقب دادمش

تحفه به احرار فرستادمش

1919

هر که به دل از خردش روزنی ست

در نظرش هر ورقی گلشنی ست

2020

راست چمن هاست در آنجا سطور

پر گل شادی و نهال سرور

2121

جوی زر جدولشان آبخورد

سبزه تر گرد وی از لاژورد

2222

گرد مجلد سوی جلدش چو میل

داد ادیم از سر مهرش سهیل

2323

زهره شد از چنگ پرآوازه اش

تار بریشم ده شیرازه اش

2424

هیکل آیات گرامیست این

حرز حمایتگر جامیست این

2525

باش خدایا به کمال کرم

حافظ او ز آفت هر کج قلم

2626

ظلمت کلک وی ازین حرف نور

دار چو انگشت بداندیش دور

2727

چون بتراشد ز سر خامه نیش

سازد ازان نیش دل نامه ریش

2828

خط وی از خطه دانش برون

گشته به سر حد خطا رهنمون

2929

چون خط تقطیع نه بر اصطلاح

وز حک و اصلاح نگیرد صلاح

3030

تیغ کند خامه سر تیز را

رشته برد نظم دلاویز را

3131

کلک وی از چوب عوان بدتر است

وزن کش قافیه ویرانگر است

3232

دیده حرفی که بود دیده باز

گردد ازو وقت کتابت فراز

3333

حرف نگارد چو به کلک هوس

نقطه نه بر جای نهد چون مگس

3434

گاه زند بر رخ عم خال غم

گاه شود سیم ز دستش ستم

3535

بس که مرید از قلمش مرتد است

ضد وی آنجا که نویسد صد است

3636

چند به لب باج حکایت دهیم

شکر به تاراج شکایت دهیم

3737

شکر که این رشته به پایان رسید

بخیه این خرقه به دامان رسید

3838

مهر نه خاتمه این خطاب

شد رقم خاتم تم الکتاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساده مریدی ز جهان شسته دست

آمد و در صحبت پیری نشست

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 61 - حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور