صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 11 - نعت چهارم در اقتباس نور و التماس حضور آن حضرت صلی الله علیه و سلم

بخش 11 - نعت چهارم در اقتباس نور و التماس حضور آن حضرت صلی الله علیه و سلم

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به سرا پرده یثرب به خواب

خیز که شد مشرق و مغرب خراب

22

رفته ز دستیم برون کن ز برد

دستی و بنمای یکی دستبرد

33

توبه ده از سرکشی ایام را

باز خر از ناخوشی اسلام را

44

مهد مسیح از فلک آور به زیر

رایت مهدی به فلک زن دلیر

55

کاله دجال بنه بر خرش

رو به بیابان عدم ده سرش

66

افسر ملک از سر دونان بکش

دامن دولت ز زبونان بکش

77

باز پسان را فکن از پیشگاه

داد ستم کش ز ستم کیش خواه

88

خامه مفتی که چو انگشت آز

شد ز پی لقمه ربایی دراز

99

دست سیاست بکش و بشکنش

همچو نی اندر بن ناخن زنش

1010

واعظ پر گو که به پستیست بند

پایه خود کرده ز منبر بلند

1111

چون نه بزرگ است ز شرعش سخن

منبر او بر سر او خرد کن

1212

صومعه را قاعده تازه نه

رخت خرابات به دروازه نه

1313

بدعتیان را ره سنت نمای

عزلتیان را در عزت گشای

1414

خرقه تزویر به صد پاره کن

جان مزور ز تن آواره کن

1515

شعله فکن خرمن ابلیس را

مهره شکن سبحه تلبیس را

1616

گنج تو در خاک نهان دیر ماند

نور تو غایب ز جهان دیر ماند

1717

پرتو روی تو که هست آفتاب

بود ازو کشور دین نور یاب

1818

برق فراقت چو جهانسوز شد

مشعل یارانت شب افروز شد

1919

مشعلشان چرخ چو بی نور کرد

صبح هدی را شب دیجور کرد

2020

ظلمت بدعت همه عالم گرفت

بلکه جهان جامه ماتم گرفت

2121

کاش فتد ز اوج عروجت رجوع

باز کند نور جمالت طلوع

2222

دیده عالم به تو روشن شود

گلخن گیتی ز تو گلشن شود

2323

دولتیان از تو علم برکشند

ظلمتیان رو به عدم در کشند

2424

جامی از آنجا که هوادار توست

روی تو نادیده گرفتار توست

2525

گر لب جانبخش تو فرمان دهد

بر قدمت سر نهد و جان دهد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز تو شق خرقه ماه منیر

پیش تو مهر آمده فرمان پذیر

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 10 - نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز

اگلی نظم

ای عربی نسبت امی لقب

بنده تو هم عجم و هم عرب

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 12 - نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکاران

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور