صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 10 - نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز

بخش 10 - نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای ز تو شق خرقه ماه منیر

پیش تو مهر آمده فرمان پذیر

2

قصر نبوت به تو چون شد بلند

کسر به مقصوره کسری فکند

3

چتر فرازنده فرقت سحاب

سایه نشین چتر تو را آفتاب

4

سایه ندیدت به زمین هیچ کس

نور بود سایه خورشید و بس

5

جانت ز آلایش تن پاک بود

سایه نینداخت بر این خاک تود

6

دیده تو هم ز پس و هم ز پیش

دیده چو چشم همه عالم ز پیش

7

روحی و غایب نه ز تو هیچ سوی

در نظرت هست یکی پشت و روی

8

شمعی و نور از تو رسد جمع را

پشتی و رویی نبود شمع را

9

سنگ سیه در کف تو سبحه سنج

دل سیهان را شده آن سبحه رنج

10

بحر کرم موج زن از مشت تو

مقسم آن فرجه انگشت تو

11

گرسنه و تشنه هزاران هزار

گشته ازان جرعه کش و لقمه خوار

12

نخل که بودش به زمین سخت پای

جست به فرموده امرت ز جای

13

کرد به هر سو که تو خواندی خرام

ساخت به هر جا که تو گفتی مقام

14

بر در غاری که گذار تو بود

وز طلب خصم حصار تو بود

15

پرده چرا بافت یکی جانور

بیضه برای چه نهاد آن دگر

16

تا نرسد زخمی از اهل خلاف

آمدت این بیضه گر آن درع باف

17

مایده کان نیم شبیت آمده

روزیی از خوان «ابیت » آمده

18

«یطعمنی » طعمه و «یسقینی » آب

اینت گوارنده طعام و شراب

19

چون لب تو لقمه ز بزغاله کرد

لقمه به زیر لب تو ناله کرد

20

گفت که آلوده به زهرم مخور

گرچه برد تلخی زهر این شکر

21

قبضه ریگی که فشاندی ز کف

شد بصر بی بصرانش هدف

22

سرمه صفت نور بصر را کفیل

بود که شد در نظر خصم میل

23

جامی عاجز که نواساز توست

بسته لب از نکته اعجاز توست

24

گرچه گهروار چو تیغ آمده ست

بلکه گهربار چو میغ آمده ست

25

خواست به نعتت گهری تابناک

ریخت ز رویش خوی خجلت به خاک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یک شبی از صبح دل افروزتر

وز شب و روز همه فیروزتر

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 9 - نعت دوم در صفت معراج که از آسمان رسالت وی پایه ایست بس بلند و از آفتاب جلالت وی سایه ایست بس ارجمند

اگلی نظم

ای به سرا پرده یثرب به خواب

خیز که شد مشرق و مغرب خراب

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 11 - نعت چهارم در اقتباس نور و التماس حضور آن حضرت صلی الله علیه و سلم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور