صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 82 - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن

بخش 82 - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای که از طبع فرومایه خویش

می زنی گام پی وایه خویش

22

خاطر از وایه خود خالی کن

زین هنر پایه خود عالی کن

33

بهر خود گرمی جز سردی نیست

سردی آیین جوانمردی نیست

44

چند روزی ز قوی دینان باش

در پی حاجت مسکینان باش

55

شمع شو شمع که خود را سوزی

تا به آن بزم کسان افروزی

66

با بد و نیک نکوکاری ورز

شیه یاری و غمخواری ورز

77

ابر شو تا که چو باران ریزی

بر گل و خس همه یکسان ریزی

88

چشم بر لغزش یاران مفکن

به ملامت دل یاران مشکن

99

در گذر از گنه و از دگران

چون ببینی گنهی در گذران

1010

باش چون بحر ز آلایش پاک

ببر آلایش از آلایشناک

1111

همچو دیده به سوی خویش مبین

خویش را از دگران بیش مبین

1212

بس عمارت که بود خانه رنج

بس خرابی که شود پرده گنج

1313

با همه باش به صلح آوریی

که نگنجد به میان داوریی

1414

همچو آن بیخته خاک از خس و خار

که زند آب بر آن ابر بهار

1515

کف پا رانبود زان دردی

پس پا را نرسد زان گردی

1616

ور سوی داوریت افتد رای

به که با خود کنی از بهر خدای

1717

بت خود را بشکن خوار و ذلیل

ناور شو به فتوت چو خلیل

1818

بت تو نفس هواپرور توست

که به صد گونه خطا رهبر توست

1919

بسط کن بر همه کس خوان کرم

بذل کن بر همه همیان درم

2020

گر براهیمی و گر زردشتی

روی در هم مکش از هم پشتی

2121

بازکش پای ز آزار همه

دست بگشای به ایثار همه

2222

هر چه بدهی به کسی باز مجوی

دل ز اندیشه آن پاک بشوی

2323

آنچه بخشند چه بسیار و چه کم

نیست بر گشتن ازان طور کرم

2424

طفل چون صاحب احسان گردد

زود از داده پشیمان گردد

2525

هر چه خندان بدهد نتواند

که دگر گریه کنان نستاند

2626

تا توانی مگشا جیب کسان

منگر در هنر و عیب کسان

2727

عیب بینی هنر چندان نیست

هدف قصد هنرمندان نیست

2828

هر چه نامش نه پسندیده کنی

بهتر آنست که نادیده کنی

2929

دل ز اندیشه آن داری دور

دیده از دیدن آن سازی کور

3030

بو که از چون تو نکو کرداری

به دل کس نرسد آزاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای غمت مایه ده شادی ما

بر درت بندگی آزادی ما

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 81 - مناجات در توجه از مقام حریت به فتوت

اگلی نظم

آن جوانمرد زنی زیبا خواست

خانه دل به خیالش آراست

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 83 - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور