صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 30 - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم

بخش 30 - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

با هر که نشستی و نشد جمع دلت

وز تو نرمید زحمت آب و گلت

2

زنهار ز صحبتش گریزان می باش

ور نی نکنی روح عزیزان بحلت

3

از زمین و زمان برون بردت

وز مکین و مکان برون بردت

4

از می عشق بیخودت سازد

وز علایق مجردت سازد

5

دولت صحبت چنین پیری

مس قلب توراست اکسیری

6

تا شود زر مس تو زان اکسیر

بگسل از خویش و دامن آن گیر

7

بر در او مقیم و قائم باش

تا بود جان بجا ملازم باش

8

حرف خود بر تراش روز به روز

سبق فقر و درس عشق آموز

9

تا که آید ز فر دولت او

نسبت جذب عشق بر تو فرو

10

گرچه عاریت است اول کار

ملک گردد در آخر از تکرار

11

چیست تکرار آنکه جذب درون

چون شود کم ز شغل گوناگون

12

آوری سوی پیر روی نیاز

به سر رشته خود آیی باز

13

پیش آن آفتاب از سر نو

پست گردی برای یک پرتو

14

تا فتد بر تو پرتوی زان نور

افتی از گفت و گوی عالم دور

15

همچنین می کن این وظیفه ادا

مرة بعد مرة اخری

16

تا شود راسخ آن صفت زانسان

که نباشد زوال آن آسان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن زمان از ریا و عجب رهی

که شوی پیر را رهین و رهی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 29 - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهد

اگلی نظم

سر مقصود را مراقبه کن

نقد اوقات را محاسبه کن

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 31 - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور