صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 30 - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم

بخش 30 - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

با هر که نشستی و نشد جمع دلت

وز تو نرمید زحمت آب و گلت

22

زنهار ز صحبتش گریزان می باش

ور نی نکنی روح عزیزان بحلت

33

از زمین و زمان برون بردت

وز مکین و مکان برون بردت

44

از می عشق بیخودت سازد

وز علایق مجردت سازد

55

دولت صحبت چنین پیری

مس قلب توراست اکسیری

66

تا شود زر مس تو زان اکسیر

بگسل از خویش و دامن آن گیر

77

بر در او مقیم و قائم باش

تا بود جان بجا ملازم باش

88

حرف خود بر تراش روز به روز

سبق فقر و درس عشق آموز

99

تا که آید ز فر دولت او

نسبت جذب عشق بر تو فرو

1010

گرچه عاریت است اول کار

ملک گردد در آخر از تکرار

1111

چیست تکرار آنکه جذب درون

چون شود کم ز شغل گوناگون

1212

آوری سوی پیر روی نیاز

به سر رشته خود آیی باز

1313

پیش آن آفتاب از سر نو

پست گردی برای یک پرتو

1414

تا فتد بر تو پرتوی زان نور

افتی از گفت و گوی عالم دور

1515

همچنین می کن این وظیفه ادا

مرة بعد مرة اخری

1616

تا شود راسخ آن صفت زانسان

که نباشد زوال آن آسان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن زمان از ریا و عجب رهی

که شوی پیر را رهین و رهی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 29 - در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهد

اگلی نظم

سر مقصود را مراقبه کن

نقد اوقات را محاسبه کن

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 31 - در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور