صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 10 - عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید

بخش 10 - عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به پهلوی تو دل در پرده

سر ازین پرده برون ناورده

22

دل که هر سر بود آورده او

دل در پرده بود پرده او

33

یکدم از پرده غفلت بدر آی

باشد این راز شود پرده گشای

44

نیست این پیکر مخروطی دل

بلکه هست این قفس و طوطی دل

55

گر تو طوطی ز قفس نشناسی

به خدا ناس نیی نسناسی

66

دل شه خرگهی است این خرگاه

نام خرگه ننهد کس بر شاه

77

شه دگر باشد و خرگاه دگر

ترک خرگه کن و در شاه نگر

88

گلبن جان چو نشاندند به گل

بود مقصود ازل غنچه دل

99

غنچه دل چو شکفتن گیرد

در وی آفاق نهفتن گیرد

1010

عالم و عالمیان در وی گم

همچو یک قطره نم در قلزم

1111

چرخ یک غنچه ز بستان دل است

نطق یک نغمه ز دستان دل است

1212

عنصر ناز ز باغش وردی

توده خاک ز راهش گردی

1313

یک نفس وارهوا از سحرش

هفت دریا صدف یک گهرش

1414

نه فلک پیش درش دهلیزی

پیش چیزیش حهان ناچیزی

1515

زیب دست ادبش خاتم دین

آسمان کتبش نقش نگین

1616

گنج پنهان ازل را گنجور

نشر احسان ابد را منشور

1717

میوه زار کرمش نامقطوع

میوه خوار حرمش ناممنوع

1818

گوی او دستخوش ما و تو نیست

رشته اش مهره کش ما و تو نیست

1919

بلکه ما در کف او دستخوشیم

بسته رشته او مهره وشیم

2020

اوست چون باد صبا ما چو غبار

اوست چون ابر چمن ما چو بهار

2121

گرد مسکین ز زمین چون خیزد

گر نه در دامن باد آویزد

2222

کی کشد سبزه سر از خاک چمن

رشته ابر نیفکنده رسن

2323

هست ازو بخشش و بخشایش ما

هست ازو کاهش و افزایش ما

2424

تن به جان زنده و جان زنده به دل

نیست هر جانور ارزنده به دل

2525

زنده بودن به دل از محرمی است

این هنر خاصیت آدمی است

2626

بی دل زنده چه مردار چه تو

زین شرف مانده چه دیوار چه تو

2727

دل به تدبیر خرد نتوان یافت

بگذر از خود که به خود نتوان یافت

2828

این که در پهلوی چپ می بینی

به اگر پهلو از او درچینی

2929

راستی جوی که در پهلویش

دل و جان زنده شود از بویش

3030

سالها خون جگر باید خورد

خاک ره کحل بصر باید کرد

3131

بو که از زنده دلی یابی بوی

به ره زنده دلی آری روی

3232

دل شود زنده ز بیخویشتنی

نه ز پر علمی و بسیار فنی

3333

به اگر حاصل خود را سوزی

که به تحصیل چراغ افروزی

3434

ره به بی خویشتنی آوردن

بهتر از دود چراغت خوردن

3535

گر تو از خود ننشینی به فراغ

روشنایی ندهد دود چراغ

3636

به چراغی چه شوی روی به راه

که کند دود ویت خانه سیاه

3737

جو چراغی که نباشد دودش

رهنما ساز سوی مقصودش

3838

پرتو نور دل پیر است آن

که چو خورشید جهانگیر است آن

3939

دیده مپسند ازان نور فراز

هستی خویش در آن نور بباز

4040

همچو خور گر به خود آتش نزنی

گر شوی صبح دم خوش نزنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شب که زد تیرگی مهره گل

قیرگون خیمه ز مخروطی ظل

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 9 - سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست

اگلی نظم

مردم دیده روشن خردان

بحر دانش همه بین همه دان

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 11 - حکایت عین القضات همدانی که از همه دانی موی می شکافت هر چند چون موی بر خود تافت تا به صحبت غزالی نشتافت سر رشته این کار نیافت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور