صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 17 - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد

بخش 17 - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

قافیه سنجان چو در دل زنند

در به رخ تیره دلان گل زنند

2

روی چو در قافیه سنجی کنند

پشت بر این دیر سپنجی کنند

3

تن بگذارند و همه جان شوند

کوه ببرند و سوی کان شوند

4

جان کنی و کان کنی آیینشان

صیرفی چرخ گهر چینشان

5

ای که درین کان جگری خورده ای

گوهر رنگین به کف آورده ای

6

گوهر این کان همه یکرنگ نیست

لؤلؤ عمان همه همسنگ نیست

7

گوهر و لعل از دل کان می طلب

هر چه بیابی به ازان می طلب

8

هر که به خس کرد قناعت خسیست

به طلبی کن که به از به بسیست

9

ناشده از خوی بدت دل تهی

کی رسد از نظم تو بوی بهی

10

هر چه به دل هست ز پاک و پلید

در سخن آید اثر آن پلید

11

جیفه چو بندد دهن جوی تنگ

آب روان گیرد ازو بوی و رنگ

12

چون گره نافه گشاید نسیم

غالیه بو گردد و عنبر شمیم

13

نظم که نسبت به گهر باشدش

به ز گهر باشد اگر باشدش

14

لفظ جهان گشته و معنی غریب

لیک نه بیگانه ز فهم لبیب

15

قافیه کم یاب چو دیبای چین

وزن سبک سنگ چو ماء معین

16

نی رقم کلک تکلف بر او

نی کلف داغ تصلف بر او

17

یافته از صنعت و دقت جمال

لیک نه بیرون ز حد اعتدال

18

شاهد پرورده به صد عز و ناز

بیش به مشاطه ندارد نیاز

19

بر رخش از غالیه مشک سای

خوب بود خال ولی یک دو جای

20

خال که از قاعده افزون فتد

بر رخ معشوق نه موزون فتد

21

حال جمالش به تباهی کشد

روی سفیدش به سیاهی کشد

22

این همه گفتیم ولی زین شمار

چاشنی عشق بود اصل کار

23

عشق که رقص فلک از نور اوست

خوان سخن را نمک از شور اوست

24

جامی اگر در سرت این شور نیست

خوان سخن گر ننهی دور نیست

25

مرد کرم پیشه کجا خوان نهد

تا نه ز آغاز نمکدان نهد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای پر از آوازه کوس سخن

شاهد جانهاست عروس سخن

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 16 - در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگون

اگلی نظم

گلبن جان را که به گل کاشتند

آرزوی غنچه دل داشتند

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 18 - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور