صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 28 - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف

بخش 28 - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به صوفیگری آوازه بلند

کرده زین شغل به آوازه پسند

22

دل چو خم چند بر آوازه نهی

ناید آوازه جز از خم تهی

33

چون دهد کوس برون بانگ ز پوست

بانگ او شاهد بی مغزی اوست

44

نیستی صوفی ازین نام چه سود

دعوی پختگی از خام چه سود

55

کی سیاهی شود از زنگی دور

گرچه خوانند به نامش کافور

66

جامه فوطه چه پوشی چو مگس

پر به هر خوان چه گشایی ز هوس

77

طوطی قدسی و از هیچ کسی

می زنی پر به هوای مگسی

88

دین که صد پاره ز بی باکی توست

نکندش خرقه صد پاره درست

99

چاک در تارکت از تیغ حسود

بخیه بر پاشنه موزه چه سود

1010

گردی انداخته سجاده به دوش

گرد بازار چو سجاده فروش

1111

لیک بازاریگان دیده ورند

صد ازین جنس به یک جو نخرند

1212

در ره اهل دل از همت پست

جز عصا نیست تو را هیچ به دست

1313

آن که در چه فتد از لغزش پا

دستگیریش نیاید ز عصا

1414

هست مسواک به کف سوهانت

کز طمع تیز کند دندانت

1515

ترسم از بیخ برد چون شجره

تیز دندانیت آخر چو اره

1616

رشته سبحه برانگشت مپیچ

که ازان حلقه برون ناید هیچ

1717

مهره ای چند بود بی سر و بن

کف ازان طاسچه نرد مکن

1818

تات ازان چشم بود بست و گشاد

هرگزت رو ندهد نقش مراد

1919

گر حساب حسناتت هوس است

عقد انگشت تو تسبیح بس است

2020

چون زنان موی به صد رعنایی

ریشت از شانه زدن آرایی

2121

شانه بفکن چو نیی مردانه

که به این دست جدا از شانه

2222

جمعی از نان لبی آورده به چنگ

همچو دندان پی آن صف زده تنگ

2323

بهر کم بهره ای آن هم نه حلال

در زنی سر به میانشان چو خلال

2424

دستت از حرص و شره کوته کن

در صف اهل قناعت ره کن

2525

نیست زیبنده درین دیر مجاز

آستین کوتهی از دست دراز

2626

ذوق صوفیگری ار هست تو را

باید از خویش نظر بست تو را

2727

صوفی آنست که از خود رسته ست

ز نکو جسته و از بد رسته ست

2828

بند هستی و ز هستی ساده

زاده کون و ز کون آزاده

2929

با اضافت ز اضافت بیرون

در مسافت ز مسافت بیرون

3030

در مکان نی و مکان از وی پر

در زمان نی و زمان از وی پر

3131

ابدش را به ازل جنگی نه

ازلش را ز ابد ننگی نه

3232

نه ز ادوار در او تأثیری

نه در اطوار ازو تغییری

3333

گر حضیض سمک و اوج سما

وانچه محصور بود بینهما

3434

گیرد اندر دل پاکش خانه

نکند احساس که هست آن یا نه

3535

دل او موج زنان دریاییست

کش فزون از دو جهان پهناییست

3636

هفت دریا چو یکی شبنم ازوست

بلکه یک در کره عالم ازوست

3737

گنج عرفان بودش حاصل کسب

قبله اش نیست بجز ذات فحسب

3838

جلوه گر گشته بر او وحدت ذات

نکشد رنج تقابل ز صفات

3939

پیش او لطف همان قهر همان

نوشداروش همان زهر همان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای پر از فیض وجود تو جهان

غرق نور تو چه پیدا چه نهان

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 27 - مناجات در اشارت به عموم سران حقیقت در مراتب و طلب وصول به شهود آن که روش ارباب تصوف است

اگلی نظم

پورعمران به دلی غرقه نور

می شد از بهر مناجات به طور

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 29 - حکایت مناظره کلیم در نواحی طور با آن سیه گلیم مهجور که چرا سجده آدم نکردی و سر به طوق لعنت درآوردی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور