صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 21 - صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقین

بخش 21 - صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقین

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چاشت که خورشید علم برفراشت

ظلمت سایه به زمین کم گذاشت

22

هر علم از سایه فزاید پناه

جز علم خور که بود سایه کاه

33

خنجر زرین چو کشید از شکوه

سایه شد از دشت گریزان به کوه

44

چهره چو افروخت ز نیلی تتق

زیب دگر یافت افق تا افق

55

سایه ظلمت ز میان دور شد

ظلمت سایه همگی نور شد

66

من به چنین روز ز ادبار خویش

تیره چو سایه پس دیوار خویش

77

تنگ شده بر دل من شهر و کوی

طوف کنان تافتم از شهر روی

88

پای نهادم به تماشا و گشت

رخت کشیدم سوی صحرا و دشت

99

عاقبتم گشت به دشتی کشید

کش نه کران بود نه پایان پدید

1010

بادیه ای پهن چو صحن امل

دور چو از دیده غافل اجل

1111

بس که سر افراخته زو گردباد

خیمه گردون شده ذات العماد

1212

صد گله گورش ز یمین و یسار

صد رمه آهوش به هر مرغزار

1313

هرگز از آسیب شکارافکنان

آهو و گورش نشده تگ زنان

1414

بهر رهایی ز سگ تیر تاز

روبهش از حیله گری رسته باز

1515

آنچه در او خواب برد ز اضطراب

دیده خرگوش ندیده به خواب

1616

کنده ددانش همه دندان آز

از جگر خویش شده طعمه ساز

1717

بود عجب بادیه ای دلگشای

شوق در او قوت پای آزمای

1818

در هوس پیر دمی می زدم

در طلب وی قدمی می زدم

1919

سیر من آخر به مقامی رسید

کز طرفی مژده کامی رسید

2020

در پی آن کام شدی گام زن

نایره در خرمن آرام زن

2121

تا به فلک رنگ یکی سبزه زار

گرد چو خورشید یکی چشمه سار

2222

بر لب آن چشمه وضو کرد پیر

نورفشان چهره چو بدر منیر

2323

سبق نمودم به دعا و سلام

پیش گرفتم سبق احترام

2424

گوش کرامت به خطابم نهاد

درج حقیقت به جوابم گشاد

2525

لطف جوابش چو نسیم بهار

بند گشاد از دل من غنچه وار

2626

کرد چو آن بندگشایی مرا

داد ز هر بند رهایی مرا

2727

رشته من از گره قید رست

بر گرهم گوهر اطلاق بست

2828

قطره ناچیز به بحر آرمید

هستی خود را همگی بحر دید

2929

در صور بحر چو موج و بخار

یافت همه جلوه خویش آشکار

3030

چون پی گوهر سوی دریا شتافت

هیچ گهر جز گهر خود نیافت

3131

چون به تماشا سوی خود بنگریست

هیچ ندانست که جز بحر چیست

3232

جامی اگر زانکه زدی دست و پا

تا که بدین بحر شدی آشنا

3333

غرقه بحر آمده غواص شو

طالب در و گهر خاص شو

3434

در دل اگر شعله حالیت هست

لایق آن حسن مقالیت هست

3535

سوخته شعله حالات باش

ساخته شرح مقالات باش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبح که بر حاشیه این چمن

زد علم نور فشان نسترن

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 20 - صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقین

اگلی نظم

شاهد خلوتگه غیبت از نخست

بود پی جلوه کمر کرده چست

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 22 - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور