صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 5 - در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی

بخش 5 - در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به فیض ازل هر که را همرهیست

دل روشنش هم پر و هم تهیست

2

پر از چیست از جذب پیران راه

تهی از چه زآویزش مال و جاه

3

خوش آن سر که پا سوی پیران نهاد

کف اندر کف دستگیران نهاد

4

کم نقش صورت پسندان گرفت

دل ساده از نقشبندان گرفت

5

شد از نقش صورت پرستی تهی

ز اشراق نور عبیداللهی

6

ندادم سخن را ز القاب رنگ

که می دارد این نام از القاب ننگ

7

ازین نام دل را به سری ره است

که تقریر القاب ازان کوته است

8

ازان محو در بی نشانی شود

وز این لوح کلک معانی شود

9

به هر جا کشد بی نشانی علم

نشان کی تواند زد آنجا قدم

10

ایا محو گشته نشان ها ز تو

پر از نور دل ها و جان ها ز تو

11

به چشم ار نه ناظر به نور توام

چو بستم نظر در حضور توام

12

چو خورشید از دور نوری ببخش

مرا غایت از من حضوری ببخش

13

تو را هست دست تصرف دراز

مگیر از سر غایبان دست باز

14

مرا دست همت به فتراک توست

سرم گر به گردون رسد خاک توست

15

به فتراک خود صیدوارم ببند

وز آن حلقه گردان مرا سر بلند

16

ز طوق تو سر درنیارم به کس

به عالم همین طوقداریم بس

17

چو شد طوق گردن مرا شوق تو

ببین شوقم ای من سگ طوق تو

18

مسوز ای درت قبله عشاق را

به حرمان اسیران مشتاق را

19

ز دیوان فقرم طرازی فرست

ز لوح فنا حرف رازی فرست

20

کزان حرف بازار تیزی کنم

ز لب گوهر راز ریزی کنم

21

به شکرت شوم مرغ شکر شکن

به هر حلقه گوش گوهرفکن

22

نهالی ز آب و گلم خاسته ست

کزو باغ طبع من آراسته ست

23

نهال نه طفلی نو آورده ای

به شیر ولای تو پرورده ای

24

یکی شب به خواب آنچنان دیدمش

که چون غنچه در خرقه پیچیدمش

25

به پیش تو آوردم امیدوار

به حرمت گرفتی سرش بر کنار

26

نهادی به لطفش دهان بر دهان

فرو ریختیش از دهان در دهان

27

عجب شربت صافی و دلپذیر

به شیرینی و رنگ چون شهد و شیر

28

چنان پر برآمد ازان کام او

که لبریز شد گوهرین جام او

29

ز تو چشم آن دارم ای بحر جود

که هر چند دیر آمدم زود زود

30

دهی آب کشت خراب مرا

کنی راست تعبیر خواب مرا

31

گماری بر احوال من همتی

صدف ریزه ام را دهی قیمتی

32

کشی قطره ام را به دردانگی

ز طفلی به مردی و مردانگی

33

بود بر پی رهنوردان رود

به مردانگی راه مردان رود

34

الا تا به خوبی و فرخندگی

بود شمع خورشید را زندگی

35

به تو شمع روشندلان زنده باد

بر آفاق نور تو تابنده باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی کز شرف غیرت روز بود

کواکب در او گیتی افروز بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 4 - پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن

اگلی نظم

دلم را چو فکرت بدینجا رسید

به مداحی شاه والا کشید

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 6 - در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور