صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 65 - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر

بخش 65 - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

لقمه ماهی فنا ذوالنون

سالی آمد به عزم حج بیرون

2

گفت دیدم که در میان طواف

رفت نوری به آسمان ز مطاف

3

پشت خود را به خانه بنهادم

واندر آن داد فکر می دادم

4

ناله ای ناگهم رسیده به گوش

که برآمد ز من فغان و خروش

5

در پی ناله برگرفتم راه

دیدم آنجا کنیزکی چون ماه

6

اندر استار کعبه آویزان

اشک خونین ز هر مژه ریزان

7

برگرفته نوا که یا مولای

لیس الا هواک جوف حشای

8

کیست مقصود من تو دانی وبس

نیست محبوب من به غیر تو کس

9

آه ازین اشک سرخ و چهره زرد

که مرا در غم تو رسواکرد

10

سینه ام شد ز درد عشق تو تنگ

چه عجب گر به سینه کوبم سنگ

11

با دلی گرم و سینه ای بریان

گشتم از درد یاریش گریان

12

در مناجات باز لب بگشود

کای خداوند کارساز ودود

13

به حق آنکه دوستدار منی

در همه کار و بار یار منی

14

که به محض کرم بیامرزم

از گنه گرچه کوه البرزم

15

شیخ چون این سخن شنید ازو

گفت ازینسان مگوی بلکه بگو

16

به حق آنکه دوستدار توام

در همه کار و بار یار توام

17

چه وقوفت بود ز یاری او

یا ز آیین دوستداری او

18

گفت شیخا جماعتی هستند

که ز جام هوای او مستند

19

اول او دوست داشت ایشان را

پس به دل مهر کاشت ایشان را

20

نکنی فهم این سخن الا

که بخوانی «فسوف یأتی الل

21

ه بقوم یحبهم و یحب

ونه » ای حبیب گشته محب

22

گر نه او دوست داردت ز نخست

کی بود دوستداری از تو درست

23

عشق او تخم عشق ما و شماست

خواستگاری نخست از وی خاست

24

عشق او شخص و عشق ما سایه

سایه از شخص می برد مایه

25

تا نه شخص است ایستاده به پای

بهر اثبات سایه ژاژ مخای

26

ما نبودیم و خواست از وی بود

ما ازآن خواست یافتیم وجود

27

شیخ گفتا که ای به فهم لطیف

از چه روی چنین ضعیف و نحیف

28

گفت مست محبت مولا

هست دایم مریض در دنیا

29

چون دوای محب او درد است

به امید شفا نه در خورد است

30

تا نیابد ز دوست بوی وفا

زان مرض نیستش امید شفا

31

گفت با شیخ بعد ازان کای شیخ

که نه روشن بود جهان بی شیخ

32

به قفا وانگر چون وا نگرید

گرچه مالید چشم هیچ ندید

33

باز چون رو به جانب او تافت

اثری زو بجز خیال نیافت

34

ماند حیران که مرغ سان چون رفت

که به یکدم ز دام بیرون رفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تحفه و شیخ در سخن بودند

رازگوی نو و کهن بودند

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 64 - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از وی

اگلی نظم

بود شوخی نشسته بر لب بام

با فروزان رخی چو ماه تمام

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 66 - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور