صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 65 - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر

بخش 65 - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

لقمه ماهی فنا ذوالنون

سالی آمد به عزم حج بیرون

22

گفت دیدم که در میان طواف

رفت نوری به آسمان ز مطاف

33

پشت خود را به خانه بنهادم

واندر آن داد فکر می دادم

44

ناله ای ناگهم رسیده به گوش

که برآمد ز من فغان و خروش

55

در پی ناله برگرفتم راه

دیدم آنجا کنیزکی چون ماه

66

اندر استار کعبه آویزان

اشک خونین ز هر مژه ریزان

77

برگرفته نوا که یا مولای

لیس الا هواک جوف حشای

88

کیست مقصود من تو دانی وبس

نیست محبوب من به غیر تو کس

99

آه ازین اشک سرخ و چهره زرد

که مرا در غم تو رسواکرد

1010

سینه ام شد ز درد عشق تو تنگ

چه عجب گر به سینه کوبم سنگ

1111

با دلی گرم و سینه ای بریان

گشتم از درد یاریش گریان

1212

در مناجات باز لب بگشود

کای خداوند کارساز ودود

1313

به حق آنکه دوستدار منی

در همه کار و بار یار منی

1414

که به محض کرم بیامرزم

از گنه گرچه کوه البرزم

1515

شیخ چون این سخن شنید ازو

گفت ازینسان مگوی بلکه بگو

1616

به حق آنکه دوستدار توام

در همه کار و بار یار توام

1717

چه وقوفت بود ز یاری او

یا ز آیین دوستداری او

1818

گفت شیخا جماعتی هستند

که ز جام هوای او مستند

1919

اول او دوست داشت ایشان را

پس به دل مهر کاشت ایشان را

2020

نکنی فهم این سخن الا

که بخوانی «فسوف یأتی الل

2121

ه بقوم یحبهم و یحب

ونه » ای حبیب گشته محب

2222

گر نه او دوست داردت ز نخست

کی بود دوستداری از تو درست

2323

عشق او تخم عشق ما و شماست

خواستگاری نخست از وی خاست

2424

عشق او شخص و عشق ما سایه

سایه از شخص می برد مایه

2525

تا نه شخص است ایستاده به پای

بهر اثبات سایه ژاژ مخای

2626

ما نبودیم و خواست از وی بود

ما ازآن خواست یافتیم وجود

2727

شیخ گفتا که ای به فهم لطیف

از چه روی چنین ضعیف و نحیف

2828

گفت مست محبت مولا

هست دایم مریض در دنیا

2929

چون دوای محب او درد است

به امید شفا نه در خورد است

3030

تا نیابد ز دوست بوی وفا

زان مرض نیستش امید شفا

3131

گفت با شیخ بعد ازان کای شیخ

که نه روشن بود جهان بی شیخ

3232

به قفا وانگر چون وا نگرید

گرچه مالید چشم هیچ ندید

3333

باز چون رو به جانب او تافت

اثری زو بجز خیال نیافت

3434

ماند حیران که مرغ سان چون رفت

که به یکدم ز دام بیرون رفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تحفه و شیخ در سخن بودند

رازگوی نو و کهن بودند

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 64 - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از وی

اگلی نظم

بود شوخی نشسته بر لب بام

با فروزان رخی چو ماه تمام

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 66 - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور