صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 59 - حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهاد

بخش 59 - حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهاد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بوتراب آن گهر بحر شرف

کابرو یافت ازو خاک نسف

2

با خود آن دم که جهادیش نماند

مرکب جهد سوی اعدا راند

3

چو شد از هر دو طرف صف ها راست

بانگ جنگ آوری از صفها خاست

4

آمد از بارگی خویش به زیر

با دلی همچو دل شیر دلیر

5

زیر پهلو ز ردا فرش انداخت

تیغ همخوابه سپر بالین ساخت

6

شد میان دو صف آنگونه به خواب

که شنیدند نخیرش اصحاب

7

مدت خواب چو گشتش سپری

از سپر جست سرش دورتری

8

پشتی لشکر بیداران شد

رخنه بند صف همکاران شد

9

سایلی گفت که در روز نبرد

که ز هیبت بدرد زهره مرد

10

دارم از خواب تو بسیار شگفت

شیخ خندان شد ازان نکته و گفت

11

گر بود ایمنیت روز مصاف

کم ز شب های عروسی و زفاف

12

از قدمگاه توکل دوری

قایمی بر قدم مغروری

13

مرد را کش نه به دل زنگ شکیست

بستر خواب و صف جنگ یکیست

14

کار اگر مشکل اگر آسان است

همه با فضل ازل یکسان است

15

چون تو را عقد یقین آمد سست

هر چه آید به تو از سستی توست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای در اسباب جهان پای تو بند

ماندن از راه بدین سلسله چند

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 58 - عقد هفدهم در توکل که اعتماد است بر کفیل ارزاق و تفویض امر به تدبیر وکیل علی الاطلاق عمت الاؤه و تقدست اسماؤه

اگلی نظم

ای دو عالم همه اجزا و تو کل

خار صحرای توکل ز تو گل

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 60 - مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور