حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 255غزل شمارهٔ 255شاعر: حافظوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انغممخورہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور22نقل کریںای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکنوین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور33نقل کریںگر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمنچتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور44نقل کریںدورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفتدائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور55نقل کریںهان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیبباشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور66نقل کریںای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَدچون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور77نقل کریںدر بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور88نقل کریںگرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعیدهیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور99نقل کریںحال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیبجمله میداند خدایِ حالْگردان غم مخور1010نقل کریںحافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تارتا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبورگلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دورحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 254اگلی نظمنصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیرهر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیرحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 256◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںسبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخورمی شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخورصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4632◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحسن لیلهکوهیمحمدرضا ضیاءفریبا علومی یزدیسهیل قاسمیسارنگ صیرفیانفریدون فرحاندوزم. کریمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیباحسان حلاجپریسا جلیلیپانیذ علیپورسیدمصطفی شجاعیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبورگلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دورحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 254
اگلی نظمنصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیرهر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیرحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 256
سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخورمی شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخورصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4632