صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 58

غزل شمارهٔ 58

شاعر: غالب دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انشدهاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است

جرعه را دین عوض آرید می ارزان شده است

2

چشم بد دور چه خوش می تپم امشب که به روز

نفس سوخته در سینه پریشان شده است

3

در دلش جویی و در دیر و حرم نشناسی

تا چه رو داد که در زاویه پنهان شده است؟

4

لب گزد بیخود و با خود شکرآبی دارد

تا چه گفته ست که از گفته پشیمان شده است؟

5

داغم از مور و نظربازی شوقش به شکر

کش بود پویه بدان پای که مژگان شده است

6

گفتم البته ز من شاد به مردن گردی

گفت دشوار که مردن به تو آسان شده است

7

درد روغن به چراغ و کدر می به ایاغ

تا خود از شب چه به جا مانده که مهمان شده است؟

8

شاهد و می ز میان رفته و شادم به سخن

کشته ام بید در این باغ که ویران شده است

9

شهرتم گر به مثل مائده گردد بینی

که بر آن مائده خورشید نمکدان شده است

10

غالب آزرده سروشی ست که از مستی قرب

هم بدان وحی که آورده غزلخوان شده است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس که درین داوری بی اثر افتاده است

اشک تو گویی مرا از نظر افتاده است

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 57

اگلی نظم

جیب مرا مدوز که بودش نمانده است

تارش ز هم گسسته و پودش نمانده است

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 59

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است

مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1545

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور