صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 153

غزل شمارهٔ 153

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد

زراعتگاه دهقان می شود چون باغ ویران شد

2

گرفتم کز تغافل طاقت ما باج می گیرد

حریف یک نگاه بی محابای تو نتوان شد

3

تو گستردی به صحرا دام و از رشک گرفتاری

کف خاکم به رنگ قمری بسمل پرافشان شد

4

جنون کردیم و مجنون شهره گشتیم از خردمندی

برون دادیم راز غم به عنوانی که پنهان شد

5

بدین رنگست گر کیفیت مردن خوشا حسرت

لب از ذوق کف پای تو عشرتخانه جان شد

6

سراپا زحمت خویشیم از هستی چه می پرسی

نفس بر دل دم شمشیر و دل در سینه پیکان شد

7

فراغت برنتابد همت مشکل پسند من

ز دشواری به جان می افتدم کاری که آسان شد

8

چه پرسی وجه حیرانی که هنگام تماشایت

نگاه از بیخودیها دست و پا گم کرد و مژگان شد

9

ز ما گرم ست این هنگامه بنگر شور هستی را

قیامت می دمد از پرده خاکی که انسان شد

10

نشاط انگیزی انداز سعی چاک را نازم

به پیراهن نمی گنجد گریبانی که دامان شد

11

شب غربت همانا شیوه غمخواریی دارد

که هم در ماتم صبح وطن زلفش پریشان شد

12

قضا از ذوق معنی شیره ای می ریخت در جانها

نمی از لای پالایش چکید و آب حیوان شد

13

دلم سوزت نهان دارد ولی در سینه کوبیها

چراغی جسته از چشمش اگر داغی نمایان شد

14

چو اسکندر ز نادانی هلاک آب حیوانی

خوشا سوهن که هر کس غوطه در وی زد تنش جان شد

15

خدا را ای بتان گرد دلش گردیدنی دارد

دریغا آبروی دیر گر غالب مسلمان شد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد

قسمت بخت رقیب گردش صد جام شد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 152

اگلی نظم

دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد

رنگ پیمانه زدم شیشه به فریاد آمد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 154

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رم وحشی نگاه من غبارانگیز جولان شد

سواد دشت امکان شوخی چشم غزالان شد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1252

قیامت خنده‌ریزی بر مزار من‌ گل ‌افشان شد

ز شور آرزو هر ذرّهٔ خاکم نمکدان شد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1253

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3078

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور