صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 242

غزل شمارهٔ 242

شاعر: غالب دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارافتادهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام

چون امام سبحه بیرون از شمار افتاده‌ام

2

ریزم از وصف رخت گل را شرر در پیرهن

آتش رشکم به جان نوبهار افتاده‌ام

3

می‌فشانم بال و در بند رهایی نیستم

طایر شوقم به دام انتظار افتاده‌ام

4

کار و بار موج با بحر است خودداری مجوی

در شکست خویشتن بی‌اختیار افتاده‌ام

5

سر به سر میناست اجزایم چو کوه اما هنوز

برنمی‌خیزم ز بس سنگین خمار افتاده‌ام

6

هر شکست استخوانم خنده‌ای دندان‌نماست

راز غم را بخیه‌ای بر روی کار افتاده‌ام

7

هم ز من طرز آشنای عشقبازان گشته‌ای

هم ز تو عاشق‌کشان را رازدار افتاده‌ام

8

تا ز مستی می‌زنی بر تربت اغیار گل

خویشتن را همچو آتش در مزار افتاده‌ام

9

یک جهان معنی تنومندست از پهلوی من

چون قلم هر چند در ظاهر نزار افتاده‌ام

10

جان به غم می‌بازم و می‌نالم از جور سپهر

وه که هم بدنقشم و هم بدقمار افتاده‌ام

11

کشتی بی‌ناخدایم سرگذشت من مپرس

از شکست خویش بر دریاکنار افتاده‌ام

12

ناتوانی محو غم کرده‌ست اجزای مرا

در پرند ناله نقش زرنگار افتاده‌ام

13

رفته از خمیازه‌ام بر باد ناموس چمن

چاک اندر خرقه صبح بهار افتاده‌ام

14

از روانی‌های طبعم تشنه خون است دهر

آبم آب اما تو گویی خوشگوار افتاده‌ام

15

این جواب آن غزل غالب که صائب گفته است

«در نمود نقش‌ها بی‌اختیار افتاده‌ام»

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل

نه چو نمرود توانا نه شکیبا چو خلیل

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241

اگلی نظم

بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام

از وفا آزردنت خاطرنشانش کرده‌ام

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 243

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام

چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5285

در نمود نقش‌ها بی‌اختیار افتاده‌ام

مهره مومم به دست روزگار افتاده‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5286

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور