صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 307

غزل شمارهٔ 307

شاعر: غالب دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انزدهای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای

خون گل ریخته و می به گلستان زده‌ای

2

شور سودای تو نازم که به گل می‌بخشد

چاکی از پرده دل سر به گریبان زده‌ای

3

آه از بزم وصال تو که هر سو دارد

نشتر از ریزه مینا به رگ جان زده‌ای

4

شور اشکی به فشار بن مژگان دارم

طعنه بر بی‌سر و سامانی طوفان زده‌ای

5

اندرین تیره‌شب از پرده برون تاخته است

می روشن به طربگاه حریفان زده‌ای

6

فرصتم باد که مرهم نه زخم جگر است

خنده بر بی‌اثری‌های نمکدان زده‌ای

7

خوش به سر می‌رود از ضربت آهم هر سو

چرخ سرگشته‌تر از گوی به چوگان زده‌ای

8

خوش‌نوا بلبل پروانه‌نژادی دارم

شعله در خویش ز گلبانگ پریشان زده‌ای

9

آه از آن ناله که تا شب اثری باز نداد

به هماهنگی مرغان سحرخوان زده‌ای

10

چمن از حسرتیان اثر جلوه تست

گل شبنم‌زده باشد لب دندان‌زده‌ای

11

خاک در چشم هوس‌ریز چه جویی از دهر

بارگاهی به فراز سر کیوان زده‌ای

12

بنگر موج غباری و ز غالب بگذر

اینک آن دم ز هواداری خوبان زده‌ای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای

بایدت از خویش پرسید آنچه با ما کرده‌ای

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306

اگلی نظم

کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای

گوهرآمای نفس از دل دندان زده‌ای

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای

گوهرآمای نفس از دل دندان زده‌ای

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور