صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 12

بخش 12

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
میان سپهدار و آن سرو بن
زنی بود گوینده شیرین سخن
22
پیام آوریدی سوی پهلوان
هم از پهلوان سوی سرو روان
33
سپهدار دستان مر او را بخواند
سخن هر چه بشنید با او براند
44
بدو گفت نزدیک رودابه رو
بگویش که ای نیک دل ماه نو
55
سخن چون ز تنگی به سختی رسید
فراخیش را زود بینی کلید
66
فرستاده باز آمد از پیش سام
ابا شادمانی و فرخ پیام
77
بسی گفت و بشنید و زد داستان
سرانجام او گشت همداستان
88
سبک پاسخ نامه زن را سپرد
زن از پیش او بازگشت و ببرد
99
به نزدیک رودابه آمد چو باد
بدین شادمانی ورا مژده داد
1010
پری روی بر زن درم برفشاند
به کرسی زر پیکرش برنشاند
1111
یکی شاره سربند پیش آورید
شده تار و پود اندرو ناپدید
1212
همه پیکرش سرخ یاقوت و زر
شده زر همه ناپدید از گهر
1313
یکی جفت پر مایه انگشتری
فروزنده چون بر فلک مشتری
1414
فرستاد نزدیک دستان سام
بسی داد با آن درود و پیام
1515
زن از حجره آنگه به ایوان رسید
نگه کرد سیندخت او را بدید
1616
زن از بیم برگشت چون سندروس
بترسید و روی زمین داد بوس
1717
پر اندیشه شد جان سیندخت ازوی
به آواز گفت از کجایی بگوی
1818
زمان تا زمان پیش من بگذری
به حجره درآیی به من ننگری
1919
دل روشنم بر تو شد بدگمان
بگویی مرا تا زهی گر کمان
2020
بدو گفت زن من یکی چاره‌جوی
همی نان فراز آرم از چند روی
2121
بدین حجره رودابه پیرایه خواست
بدو دادم اکنون همینست راست
2222
بیاوردمش افسر پرنگار
یکی حلقه پرگوهر شاهوار
2323
بدو گفت سیندخت بنمایی‌ام
دل بسته ز اندیشه بگشایی‌ام
2424
سپردم به رودابه گفت این دو چیز
فزون خواست اکنون بیارمش نیز
2525
بها گفت بگذار بر چشم من
یکی آب بر زن برین خشم من
2626
درم گفت فردا دهد ماه روی
بها تا نیابم تو از من مجوی
2727
همی کژ دانست گفتار او
بیاراست دل را به پیکار او
2828
بیامد بجستش بر و آستی
همی جست ازو کژی و کاستی
2929
به خشم اندرون شد ازان زن غمی
به خواری کشیدش بروی زمی
3030
چو آن جامه‌های گرانمایه دید
هم از دست رودابه پیرایه دید
3131
در کاخ بر خویشتن بر ببست
از اندیشگان شد به کردار مست
3232
بفرمود تا دخترش رفت پیش
همی دست برزد به رخسار خویش
3333
دو گل را به دو نرگس خوابدار
همی شست تا شد گلان آبدار
3434
به رودابه گفت ای سرافراز ماه
گزین کردی از ناز برگاه چاه
3535
چه ماند از نکو داشتی در جهان
که ننمودمت آشکار و نهان
3636
ستمگر چرا گشتی ای ماه‌روی
همه رازها پیش مادر بگوی
3737
که این زن ز پیش که آید همی
به پیشت ز بهر چه آید همی
3838
سخن بر چه سانست و آن مرد کیست
که زیبای سربند و انگشتریست
3939
ز گنج بزرگ افسر تازیان
به ما ماند بسیار سود و زیان
4040
بدین نام بد دادخواهی به باد
چو من زاده‌ام دخت هرگز مباد
4141
زمین دید رودابه و پشت پای
فرو ماند از خشم مادر به جای
4242
فرو ریخت از دیدگان آب مهر
به خون دو نرگس بیاراست چهر
4343
به مادر چنین گفت کای پر خرد
همی مهر جان مرا بشکرد
4444
مرا مام فرخ نزادی ز بن
نرفتی ز من نیک یا بد سخن
4545
سپهدار دستان به کابل بماند
چنین مهر اویم بر آتش نشاند
4646
چنان تنگ شد بر دلم بر جهان
که گریان شدم آشکار و نهان
4747
نخواهم بدن زنده بی‌روی او
جهانم نیرزد به یک موی او
4848
بدان کو مرا دید و بامن نشست
به پیمان گرفتیم دستش بدست
4949
فرستاده شد نزد سام بزرگ
فرستاد پاسخ به زال سترگ
5050
زمانی بپیچید و دستور بود
سخنهای بایسته گفت و شنود
5151
فرستاده را داد بسیار چیز
شنیدم همه پاسخ سام نیز
5252
به دست همین زن که کندیش موی
زدی بر زمین و کشیدی به روی
5353
فرستاده آرندهٔ نامه بود
مرا پاسخ نامه این جامه بود
5454
فروماند سیندخت زان گفت‌گوی
پسند آمدش زال را جفت اوی
5555
چنین داد پاسخ که این خرد نیست
چو دستان ز پرمایگان گرد نیست
5656
بزرگست پور جهان پهلوان
همش نام و هم رای روشن روان
5757
هنرها همه هست و آهو یکی
که گردد هنر پیش او اندکی
5858
شود شاه گیتی بدین خشمناک
ز کابل برآرد به خورشید خاک
5959
نخواهد که از تخم ما بر زمین
کسی پای خوار اندر آرد به زین
6060
رها کرد زن را و بنواختش
چنان کرد پیدا که نشناختش
6161
چنان دید رودابه را در نهان
کجا نشنود پند کس در جهان
6262
بیامد ز تیمار گریان بخفت
همی پوست بر تنش گفتی بکفت
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو برخاست از خواب با موبدان

یکی انجمن کرد با بخردان

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 11

اگلی نظم

چو آمد ز درگاه مهراب شاد

همی کرد از زال بسیار یاد

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 13

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00