فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 13بخش 13شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: محمدیزدانی جویندهآڈیومحمدیزدانی جویندهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومحمدیزدانی جویندهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو آمد ز درگاه مهراب شادهمی کرد از زال بسیار یاد2نقل کریںگرانمایه سیندخت را خفته دیدرخش پژمریده دل آشفته دید3نقل کریںبپرسید و گفتا چه بودت بگویچرا پژمرید آن چو گلبرگ روی4نقل کریںچنین داد پاسخ به مهراب بازکه اندیشه اندر دلم شد دراز5نقل کریںازین کاخ آباد و این خواستهوزین تازی اسپان آراسته6نقل کریںوزین بندگان سپهبدپرستازین تاج و این خسروانی نشست7نقل کریںوزین چهره و سرو بالای ماوزین نام و این دانش و رای ما8نقل کریںبدین آبداری و این راستیزمان تا زمان آورد کاستی9نقل کریںبه ناکام باید به دشمن سپردهمه رنج ما باد باید شمرد10نقل کریںیکی تنگ تابوت ازین بهر ماستدرختی که تریاک او زهر ماست11نقل کریںبکشتیم و دادیم آبش به رنجبیاویختیم از برش تاج و گنج12نقل کریںچو بر شد به خورشید و شد سایهداربه خاک اندر آمد سر مایهدار13نقل کریںبرینست فرجام و انجام مابدان تا کجا باشد آرام ما14نقل کریںبه سیندخت مهراب گفت این سخننوآوردی و نو نگردد کهن15نقل کریںسرای سپنجی بدین سان بودخرد یافته زو هراسان بود16نقل کریںیکی اندر آید دگر بگذردگذر نی که چرخش همی بسپرد17نقل کریںبه شادی و انده نگردد دگربرین نیست پیکار با دادگر18نقل کریںبدو گفت سیندخت این داستانبروی دگر بر نهد باستان19نقل کریںخرد یافته موبد نیک بختبه فرزند زد داستان درخت20نقل کریںزدم داستان تا ز راه خردسپهبد به گفتار من بنگرد21نقل کریںفرو برد سرو سهی داد خمبه نرگس گل سرخ را داد نم22نقل کریںکه گردون به سر بر چنان نگذردکه ما را همی باید ای پرخرد23نقل کریںچنان دان که رودابه را پور سامنهانی نهادست هر گونه دام24نقل کریںببردست روشن دلش را ز راهیکی چاره مان کرد باید نگاه25نقل کریںبسی دادمش پند و سودش نکرددلش خیره بینم همی روی زرد26نقل کریںچو بشنید مهراب بر پای جستنهاد از بر دست شمشیر دست27نقل کریںتنش گشت لرزان و رخ لاجوردپر از خون جگر دل پر از باد سرد28نقل کریںهمی گفت رودابه را رود خونبروی زمین بر کنم هم کنون29نقل کریںچو این دید سیندخت برپای جستکمر کرد بر گردگاهش دو دست30نقل کریںچنین گفت کز کهتر اکنون یکیسخن بشنو و گوش دار اندکی31نقل کریںازان پس همان کن که رای آیدتروان و خرد رهنمای آیدت32نقل کریںبپیچید و بنداخت او را بدستخروشی برآورد چون پیل مست33نقل کریںمرا گفت چون دختر آمد پدیدببایستش اندر زمان سر برید34نقل کریںنکشتم بگشتم ز راه نیاکنون ساخت بر من چنین کیمیا35نقل کریںپسر کو ز راه پدر بگذرددلیرش ز پشت پدر نشمرد36نقل کریںهمم بیم جانست و هم جای ننگچرا بازداری سرم را ز جنگ37نقل کریںاگر سام یل با منوچهر شاهبیابند بر ما یکی دستگاه38نقل کریںز کابل برآید به خورشید دودنه آباد ماند نه کشت و درود39نقل کریںچنین گفت سیندخت با مرزبانکزین در مگردان به خیره زبان40نقل کریںکزین آگهی یافت سام سواربه دل ترس و تیمار و سختی مدار41نقل کریںوی از گرگساران بدین گشت بازگشاده شدست این سخن نیست راز42نقل کریںچنین گفت مهراب کای ماهرویسخن هیچ با من به کژی مگوی43نقل کریںچنین خود کی اندر خورد با خردکه مر خاک را باد فرمان برد44نقل کریںمرا دل بدین نیستی دردمنداگر ایمنی یابمی از گزند45نقل کریںکه باشد که پیوند سام سوارنخواهد ز اهواز تا قندهار46نقل کریںبدو گفت سیندخت کای سرفرازبه گفتار کژی مبادم نیاز47نقل کریںگزند تو پیدا گزند منستدل درمند تو بند منست48نقل کریںچنین است و این بر دلم شد درستهمین بدگمانی مرا از نخست49نقل کریںاگر باشد این نیست کاری شگفتکه چندین بد اندیشه باید گرفت50نقل کریںفریدون به سرو یمن گشت شاهجهانجوی دستان همین دید راه51نقل کریںهرانگه که بیگانه شد خویش توشود تیره رای بداندیش تو52نقل کریںبه سیندخت فرمود پس نامدارکه رودابه را خیز پیش من آر53نقل کریںبترسید سیندخت ازان تیز مردکه او را ز درد اندر آرد به گرد54نقل کریںبدو گفت پیمانت خواهم نخستبه چاره دلش را ز کینه بشست55نقل کریںزبان داد سیندخت را نامجویکه رودابه را بد نیارد بروی56نقل کریںبدو گفت بنگر که شاه زمیندل از ما کند زین سخن پر ز کین57نقل کریںنه ماند بر و بوم و نه مام و بابشود پست رودابه با رودآب58نقل کریںچو بشنید سیندخت سر پیش اویفرو برد و بر خاک بنهاد روی59نقل کریںبر دختر آمد پر از خنده لبگشاده رخ روزگون زیر شب60نقل کریںهمی مژده دادش که جنگی پلنگز گور ژیان کرد کوتاه چنگ61نقل کریںکنون زود پیرایه بگشای و روبه پیش پدر شو به زاری بنو62نقل کریںبدو گفت رودابه پیرایه چیستبه جای سر مایه بیمایه چیست63نقل کریںروان مرا پور سامست جفتچرا آشکارا بباید نهفت64نقل کریںبه پیش پدر شد چو خورشید شرقبه یاقوت و زر اندرون گشته غرق65نقل کریںبهشتی بد آراسته پرنگارچو خورشید تابان به خرم بهار66نقل کریںپدر چون ورا دید خیره بماندجهان آفرین را نهانی بخواند67نقل کریںبدو گفت ای شسته مغز از خردز پرگوهران این کی اندر خورد68نقل کریںکه با اهرمن جفت گردد پریکه مه تاج بادت مه انگشتری69نقل کریںچو بشنید رودابه آن گفتوگویدژم گشت و چون زعفران کرد روی70نقل کریںسیه مژه بر نرگسان دژمفرو خوابنید و نزد هیچ دم71نقل کریںپدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگهمی رفت غران بسان پلنگ72نقل کریںسوی خانه شد دختر دلشدهرخان معصفر بزر آژده73نقل کریںبه یزدان گرفتند هر دو پناههم این دل شده ماه و هم پیشگاه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممیان سپهدار و آن سرو بنزنی بود گوینده شیرین سخنفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 12اگلی نظمپس آگاهی آمد به شاه بزرگز مهراب و دستان سام سترگفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 14آڈیوصداکار منتخب کریںمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور